الّذي فيه البداء ، يقدم ما يشاء ، ويؤخّر ما يشاء ، والمحتوم ليس فيه تقديم ولا تأخير . « 1 »
يعنى : بدا ، در اجل قضا - كه عبارت از اجل محتوم است - در أو تقديم وتأخير نيست ، وزائد وناقص نمىشود ، به خلاف اجل مسمّى كه در أو بدا وتقديم وتأخير هست ، وبه خيرات ومبرّات وترك آنها زياد وكم مىشود .
واز اينجا سرّ بدا ظاهر شود ، وبه انضمام آيهء مذكوره در صدر رساله ، توان دانست كه اجل مقتول از قبيل اجل مسمّى است كه اگرنه قاتل در زمان قتل ، قتل آدمي نمود ، بعد ذلك الزمان در حليهء حيات مىبود ، واللّه يعلم .
وممكن است كه خيال أبو هذيل در اين مسأله اين باشد كه قتل ، سببي است از أسباب موت ، ومعلوم است كه انتفاء سبب معيّن ، مستلزم انتفاء ساير أسباب نيست ، پس بعد از حلول اجل وانقضاء مدّت عمر ، اگرنه قاتل ، مقتول را قتل مىكرد البتّه قتلى در آن وقت به سبب ديگر از أسباب موت ، مانند احتباس مادّهء نفس وأمثال آن ، فوت مىشد .
وبنابراين خيال ، تا عمر كسى به آخر نرسد مقتول نمىشود ، واز اين جهت است كه أحيانا اتّفاق مىافتد كه چون عمر قاتلي به آخر نرسيده باشد از أو قصاص نمىكنند ، بلكه نحوى مىشود كه أولياء مقتول عفو مىكنند ، يا دية مىگيرند ، يا قاتل فرار مىكند وأمثال اينها .
اگر پرسند كه چون عمر مقتول به آخر رسيده وقتل أو چون باقي أسباب موت باشد ، ديگر قصاص ودية وتوبه وكفّاره وأمثال آن را سبب چه باشد ؟
اگر گويند : سبب آن است كه قصاص از باب مقاصّهء به آلامى است كه قاتل به مقتول رسانيده .
هامش
( 1 ) تفسير قمى : 1 : 194 .