كه آية را بر اين معنى حمل نموده كه چون از قاتل ، در دار دنيا قصاص كنند ، ديگر أو را در آخرت مؤاخذه وعذاب نكنند ، پس قصاص دنيوي موجب حيات اخروى مىشود .
وإليه أشار البيضاوي حيث قال :
وقيل : المراد بها الحياة الاخرويّة ، فإنّ القاتل إذا اقتصّ منه في الدنيا لم يؤاخذ به في الآخرة . « 1 »
واين معنى ناتمام است ، چه به قصاص ، حقّ وارث - وهو التشفّى به - ساقط مىشود ، وبه توبه ، حقّ اللّه - وهو المخالفة بارتكاب هذا الذنب - وامّا حقّ مقتول - وهو المقاصّة بالآلام الّتي أدخلها بقتله عليه - پس باقي مىماند تا آنكه در آخرت بازخواست نمايد ، وبه توبه وكفّاره ساقط نمىشود ، فإنّ الكفّارة من باب الأسباب ، فتجب بحصول القتل على كلّ حال .
واز اينجا مفهوم مىشود كه مجرّد قصاص دنيوي ، موجب حيات اخروى نمىشود .
وبر خصوص أبى هذيل وارد است كه اگر شخصي مثلا گوسفند ديگرى را غصب كند وذبح نمايد ، بنا بر قول أو لازم آيد كه به أو نيكى كرده باشد نه بدى ، چه اگر آن شخص غاصب اين گوسفند مغصوب را ذبح نمىكرد ، هرآينه اين گوسفند در آن وقت مىمرد واز حيّز انتفاع مىرفت ، والتزام چنين امرى مخالف عقل ونقل است .
راقم حروف گويد : چندان بعدى ندارد كه گوييم : در بعض صور قتل اگرنه قاتل مقتول را قتل مىكرد البتّه در آن وقت به اجل خود مىمرد ، چنان كه اتّفاق مىافتد كه برخى فجأه مىشوند وسكته مىكنند . ومانعى ندارد كه زمان قتل أو مقارن يا متّحد با زمان موت أو باشد ، وحكمت قصاص در اين صورت ضبط قانون شرع است با عدم اطّلاع بر خصوص مادهء اين شخص ، چه هركسى را غير أنبياء وأوصياء علمي نيست كه
هامش
( 1 ) تفسير بيضاوى 1 : 133 .