تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حوزه اصفهان ( رسائل إجالة الفكر للهندي وأجل محتوم ، تجسم الأعمال ، سهو النبي ووحدت وجود للخواجوئي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
است كه اگرنه قاتل مقتول را در زمان قتل ، قتل مىكرد ، هرآينه مقتول بعد ذلك الزمان در حيات مىبود تا اجل موعود . واز اينجا دانسته مىشود كه مدّت حيات مقتول - لولا قتله - تا زمان قتل أو نبود ، بلكه بعد از آن زمان نيز مجازى است ، چه اگر مدّت حيات آن تا زمان قتل أو بود ، كفّ قاتل ، نفس خود را از قتل أو سبب حيات أو نبود ، بله در همان زمان البتّه مىمرد ، واين خلاف ظاهر آية است . وديگر ، اگر مدّت حيات أو تا زمان قتل أو مىبود ، تقيّه وجهاد چنان كه در شرع مقرّر است بىثمره وعبث بود ، چه آدمي چون تقيّه نكند وكشته شود فرض مسأله آن است كه مدّت عمرش تا زمان كشته شدن بود ، يعنى در اين زمان عمرش به آخر رسيده ، پس اگر فرضا تقيّه مىكرد ، تقيّه باعث بقاء أو نمىبود ، چون عمرش به آخر رسيده بود ، بلكه در همان وقت به سبب ديگر از أسباب موت ، فوت مىشد ، پس تقيّه در اين هنگام عديم الفائدة وعبث باشد .
* چه عمر آخر رسد مرگ از در وديوار مىآيد *
وكذلك غرض از جهاد كفّار قتل واستيصال ايشان است ، وچون بالفرض مدّت اعمال ايشان تا زمان قتل باشد بدون قتل نيز مستأصل مىشدند ، وبنابراين جهاد مستغنى عنه وبىثمره باشد ، چنان كه پوشيده نيست . واز أبو الحسن علّاف در مقام استدلال چنين نقل كرده‌اند كه گفت : گاه باشد كه حاكم جائر حكم كند به قتل جمع كثيرى را كه ايشان را در آن مكان فلان قتل كنند ، وما مىدانيم وعادت اللّه بر اين جارى نشد كه اين جمع را در يك زمان ومكان بميراند ، به مجراى عادت حكم مىكنيم كه اگرنه قاتل ، مقتول را قتل مىكرد هرآينه مقتول در لباس زندگى پايندگى مىداشت ، انتهى كلامه .