تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حوزه اصفهان ( رسائل إجالة الفكر للهندي وأجل محتوم ، تجسم الأعمال ، سهو النبي ووحدت وجود للخواجوئي ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
وقال آخر : التوحيد بقاء الحق وفناء ما دونه ، چه ما دون حق باطل وفانى است .
همه آن است واين مانند عنقاست * جز از جملهء اسم بىمسمّاست
عدم موجود گردد اين محال است * وجود از روى هستى لا يزال است
نه آن اين گردد ونه اين شود آن * همه اشكال گردد بر تو آسان
جهان خود جمله امر اعتباري است * چو آن يك نقطه كه اندر دور سارى است
برو يك نقطه‌اى آتش بگردان * كه بيني دايره از سرعت آن
يكى گر در شمار آيد به ناچار * بگردد واحد از اعداد بسيار
حديث ما سوى اللّه را رها كن * به عقل خويش اين را زان جدا كن
چه شك دارى در اين كين چو خيال است * كه با وحدت دوئى عين محال است
عدم مانند هستى بود يكتا * همه كثرت ز نسبت گشت پيدا
ظهور اختلاف وكثرت شان * شده پيدا ز بوقلمون امكان
وجودِ هر يكى چون بود واحد * ز وحدانيّت حق بود شاهد
وبالجملة ، هر عاشقى از أو نشانى ديگر دهد ، وهر عارفي عبارتى ديگر گويد ، وهر محقّقى اشارتى ديگر فرمايد ، سخن همه اين است .
نظّاره گيان روى خوبت * چون در نگرند از كران‌ها
در روى تو روى خويش بينند * ز اينجاست تفاوت نشان‌ها

فصل چهارم در أصناف أهل تصوّف

ايشان دوازده گروه‌اند ، گروهى از أهل هدايت‌اند كه به حق رسيده‌اند وملازم شرع