تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حوزه اصفهان ( رسائل إجالة الفكر للهندي وأجل محتوم ، تجسم الأعمال ، سهو النبي ووحدت وجود للخواجوئي ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
فإذا أسقطت الإضافات وأطلقت المقيّدات ثبت التوحيد . وقال آخر : التوحيد إثبات العين ، وإفناء الغير ، ورؤية الشرّ محض الخير .
به عين عشق آن كو ديده ور شد * همه عيب جهان پيشش هنر شد
به مجنون گفت روزى عيب‌جويى * كه پيدا كن به از ليلى نكويى
ز حرف عيب جو مجنون برآشفت * در آن آشفتگى خندان شد وگفت
كه گر بر ديدهء مجنون نشينى * به غير از خوبى ليلى نبينى
شيخ شبسترى بعد از ايراد سؤالي كه :
بت وزنّار وترسايى در اين كوى * همه كفر است اگر نه ، چيست ؟ بر گوى
گويد :
بت آنجا مظهر عشق است ووحدت * بود زنّار بستن عقد خدمت
چو كفر ودين بود قائم به هستى * شود توحيد عين بت‌پرستى
چو هستى هست اشيا را مظاهر * از آن جمله يكى بت باشد آخر
نكو انديشه كن اى مرد عاقل * كه بت از روى هستى نيست باطل
بدان كه ايزد تعالى خالق اوست * ز نيكو هر چه صادر گشت نيكوست
وجود آنجا كه باشد محض خير است * اگر شرّى بُوَد در وى ز غير است
مسلمان گر بدانستى كه بت چيست * بدانستى كه دين در بت‌پرستى است
وگر مشرك ز بت آگاه گشتى * كجا در دين خود گمراه گشتى
نديد أو از بت الّا خلقِ ظاهر * بدان علّت شد اندر شرع كافر
تو هم ز آن گونه بيني حق به پنهان * به شرع اندر نخوانند مسلمان
ز اسلام مجازى گشت بيزار * كه را كفر حقيقي شد پديدار
درون هر بتي جانى است پنهان * به زير كفر ايمانى است پنهان