طريق حقيقت نه به طريق توهّم وخيال ؟
صوفي در جواب گفت : اين احتمال در مرتبهء عقل ، موجّه است ، لكن ما را به مكاشفه ومجاهده محقّق شده كه غير ذات حق موجودى نيست الّا به طريق تخيّل ومجاز ، پس آن احتمال پيش ما اعتبار ندارد ، وتحقيق نزد ما آن است كه شاعر به آن أشارت كرد :
در عالم معرفت چه كردم گذرى * افتاد مرا به راه وحدت نظري
بس طرفه حكايتى ونادر خبري * يك دست وصد آستين ، دو صد جيب وسرى
أصل فعل ، يكى است الّا آن است كه در هر محلّى به رنگى نمايد ، ودر هر جايى نامى يابد .
هم از أو دان كه جان سجود كند
ابر هم ز آفتاب جود كند
آن را كه به خود وجود نبود فعل چگونه بود ؟ واقتدار كي تواند بود ؟
فكلّ الّذي شاهدته فعل واحد
بمفرده لكن يحجب الأكنة .
إذا ما زال الستر لم تر غيره
ولم يبق بالاشكال اشكال ريبة
وقال آخر : التوحيد إسقاط الإضافات ، وإطلاق المقيّدات .
اشيا اگر صد است واگر صد هزار بيش * جمله يكى است چون به حقيقت نظر كنى
بلى ذات وحداني ، به قيود إضافات وتعيّنات اعتباريّه در لباس كثرت ظهور كرده ، توهّم تعدّد وكثرت حقيقي پيدا شد ، امّا در حقيقت به جز آن ذات وحداني ، ديگرى نباشد .
كلّ ما في الكون وهم أو خيال * أو عكوس في المرايا أو ظلال