تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حوزه اصفهان ( رسائل إجالة الفكر للهندي وأجل محتوم ، تجسم الأعمال ، سهو النبي ووحدت وجود للخواجوئي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
خواجة أفضل كاشى گويد : همچنان كه آگاه شدى كه در جهان مردم ، آلات أجساد ، ظاهرش به أرواح ، وباطنش به نفس درّاك روشن است ، چنان كه نفس حيوان مصباحى بود ميان زجاجهء أرواح ، وأرواح چون زجاجه اندر مشكات ، وأجساد چون مشكات ، آگاه توان شد كه أرواح وأنفس چون أجساد باشند هويّت را - جلّت عظمته - وهويّت چون جان بود ايشان را ، وهمه به وى زنده ودرخشان باشند .
يارى دارم كه جسم وجان صورت اوست * چه جسم وچه جان جمله جهان صورت اوست
هر معنى خوب وصورت پاكيزه * كاندر نظر تو آيد آن صورت اوست
وبالجملة ، وحدتي گويد : كه ذات وحداني - كه حقيقت وجود مطلق عبارت از آن است - به قيود تعيّنات اعتباريّه ، در لباس كثرت ظهور گردد ، يعنى از تجلّيات وتنزّلات آن ذات ، إضافات وتعيّنات اعتباريّه به وى منظم گشته ، توهّم تعدّد وكثرت حقيقي پيدا شده ، وامّا در حقيقت به جز آن ذات وحداني ديگرى نباشد ، وهر غيرى كه در توهّم آيد خيالي بود .
هر ديده كه بر فطرتِ أولى باشد * يا آن كه به نور حق مكحّل باشد
بيرون ز تو هر چه بيند اندر عالم * نقش دوم ديدهء أحول باشد
وبهترين طريقتى كه ايشان راست در وصول به اين مقام ، آن است كه گويند : چون نفس از خواب غفلت وناداني بيدار شده ، آگاه شود كه غير اين عالم واين لذّت ، عالمي ديگر أعلى ، ولذّتى ديگر ابهى از اين عالم واز اين لذّت هست ، شروع در ترك لذّات حسّيّهء دنيويّه كند ، ومتوجّه جناب احديّت - جلّ كبرياؤه - شود ، ودر اين وقت كناره گيرد از هر چه أو را مانع از وصول مطلوب است ، پس متّصف به افعال حسنه گردد ، ودر جميع حركات وسكنات محاسبهء خود كند ، چه نفس به محبّت لذّات جسمانيّه وعلايق جسدانيّه مجبور است .