تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حوزه اصفهان ( رسائل إجالة الفكر للهندي وأجل محتوم ، تجسم الأعمال ، سهو النبي ووحدت وجود للخواجوئي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
از درجهء اعتبار ومرتبهء اقتدار ، هابط وساقط دانسته ، وتمثيلات سخيفه ، وشعريّات ضعيفه ، ودعاوى بلا برهان ، وقياسات بلا قرآن را شعار ، بل دثار خود كرده ، دست تمسّك بر دامن بىآمن كشف ومشاهده زنند وگويند : عارف از ديده گويد ، وعاقل از شنيده .
تو را ديديم ويوسف را شنيديم * شنيدن كي بود مانند ديدن
عارف آن است كه حق تعالى أو را بينا گردانيده باشد به ذات وصفات وافعال خود ، ومعرفت أو از ديده باشد ، ومحقّق آن است كه مشاهدهء حق كند به كنه در هر متغيّر بىتعيّن ، زيرا كه حق اگر چه مشهود است در تعيّن به اسمى يا صفتي ، امّا منحصر ومقيّد نيست ، مطلق مقيّد ، ومقيّد مطلق نبود ، وشهود را عبارت از رؤيت حق دانند بىحجاب ، وأمثال اين خرافات ومزخرفات ، بل ترّهات وتزريقات بسيار است .
اندكى با تو بگفتم غم دل ترسيدم * كه دل آزرده شوى ورنة سخن بسيار است
فهذه عبارت شيخهم أبو سعيد أبو الخير :
نتوان به خدا رسيد از علم وكتاب * حجّت نبرد راه به إقليم صواب
در وادى معرفت براهين حكيم * چون جادّه‌هاست در چراگاه دواب
واين ابيات از شيخ شبسترى صاحب گلشن راز است در گلشن :
كسى كه عقل دورانديش دارد * به سر سرگشتگى در پيش دارد
ز دورانديشىِ عقلِ فضولي * يكى شد فلسفي ديگر حلولى
خرد را نيست تاب نور آن روى * برو از بهر أو چشم دگر جوى
دو چشم فلسفي چون بود أحول * ز وحدت ديدنِ حق شد معطّل
ز نابينائى آمد راه تشبيه * ز يك چشمى است ادراكات تنزيه
تناسخ ز آن سبب شد كفر وباطل * كه آن از تنگ چشمى گشت حاصل
بدان كه بىنصيب از هر كمال است * كسى كو را طريق اعتبار است