تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حوزه اصفهان ( رسائل إجالة الفكر للهندي وأجل محتوم ، تجسم الأعمال ، سهو النبي ووحدت وجود للخواجوئي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
كلامي كو ندارد ذوق توحيد * به تاريكى در است از غيم تقليد
در أو هر چه بگفتند از كم وپيش * نشانى داده‌اند از منزل خويش
منزّه ذاتش از چند وچه وچون * تعالى شأنه عمّا يقولون
وهذه عبارات سائر مشايخهم : مستندنا فيما ذهبنا إليه هو الكشف والعيان ، لا النظر والبرهان . ودعوى ظهور نور كاشف الأشياء بعد الرياضات والفناء كنند ، وچنان دانند كه نسبت عقل به آن نور بىظهور مانند نسبت وهم باشد به عقل . يعنى : وراء طور عقل ، طورى است كه در آن طور به طريق مكاشفه ومشاهده چيز چندى منكشف گردد ، كه عقل دور بين امين رب العالمين از ادراك آن عاجز باشد ، چنان كه حواس بىسپاس ومشاعر بىاساس ، از ادراك مدركات ومعقولات عقل ، ودر آن طور ، محقّق گردد كه حقيقت وجود كه عين ذات واجب الوجود است نه كلّى است ونه جزئي ، ونه عامّ است ونه خاص ، بل مطلق است از جميع قيودات ، حتّى از قيد اطلاق ، بر آن قياس كه أرباب علوم عقليّه در كلّى طبيعي گويند ، وآن حقيقت وجود ، بر جميع أشياء متجلّى ومنبسط شده ، چنان كه موجودى از آن حقيقت وجود ، خالى نيست ، كه اگر خالى بود متّصف به وجود نبود . پس حقيقت احديّت را - جلّت عظمته - به مثابهء صورت منقّشهء در مراياى متكثّرهء مختلفه به صغر وكبر ، وطول وقصر ، واستوا وتحديب وتقعير دانند ، وماهيّات ممكنات را چون مرآت .
صد هزار آئينه دارد شاهد مه روى من * رو به هر آئينه كه آرد جان در أو پيدا شود
وما الوجه الّا واحد غير أنّه * إذا أنت عدّدت المرايا تعدّدا
حق جان جهان است وجهان جمله بدن * املاك لطائف حواس آن تن
أفلاك وعناصر ومواليد اعضا * توحيد همين است ودگرها همه فن