صفات حقيقيّه وانتزاعيّه بيّن است ، « 1 » چه در همهء آنها منشأ انتزاع ومصداق حمل ، خصوص ذات واجب ومحض حقيقت اوست بىاعتبار امر ديگر ، به خلاف ممكن .
ولكن فرقهء صوفيّه بر خلاف اين رفته ، بر آنند كه واجب الوجود به حقيقت ، نفس وجود مطلق است ، واين غير معقول است ، چه وجود مطلق با آن كه امر اعتباري ومقول به تشكيك واز معقولات ثانيه است ، مشترك است ميان جملهء موجودات ، پس بر تقدير تحقّق اين وجود در خارج ، وبودن واجب الوجود - تعالى شأنه - نفس اين وجود ، لازم آيد كه هر موجودى به حقيقت ، واجب الوجود باشد ، والتزام اين نزد عقل مشكل است ، بلكه تالي كفر ، بل عين كفر والحاد است .
وقوىترين دليلي كه ايشان راست بر وحدت وجود آن است كه گويند : نمىتواند بود كه وجود واجب الوجود زايد باشد بر ذات وى ، نه در وهم ونه در خارج ، والّا پس اگر حقيقت وى مجموع عارض ومعروض - يعنى وجود ذات - باشد لازم آيد تركيب ذهني بر تقدير اوّل ، وعيني بر تقدير ثاني .
واگر يكى از اين مجموع باشد - يعنى عارض يا معروض - وچون هر يك به انفراده بدون آن ديگرى مستقل در وجود وبقا نباشد ، لازم آيد كه واجب الوجود بالذات ، در تحقّق ذات ، محتاج به غير باشد ، واحتياج ، منافى وجوب وجود است ، پس لا جرم وجود ، عين ذات واجب الوجود باشد در ذهن وخارج .
هامش
( 1 ) وچون ذات حق به حقيقت منشأ آثار ، ومصداق جملهء صفات باشد ، چنان كه آنچه در ممكن بر مجموع ذات وصفات مترتّب شود در واجب بر عين ذات بىاعتبار صفات [ مترتّب شود ] ، توهّم لزوم تعطيل ، به خلوّ ذات از نعوت كمال وصفات جمال ، ومجازيّت صدق أسماء وصفات بر ذات حق - جلّت عظمته - مندفع گردد ، چنان كه بر أهل بصائر پوشيده نيست « منه » .