تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 748

مساهمون:

ص٧٤٨
زيرا اگر باشد لازمهء آن تركيب است و تركيب در واجب محال است ) 11 - و براى او گفته نمى شود حدّ و پايانى ، و منقطع شدن و انتهائى ، و نه اينكه اشياء به او احاطه ميكنند تا او را بلند گردانند يا بيفكنند ، يا اينكه چيزى او را بردارد تا از جانبى به جانبى ببرد يا راست نگهدارد ، و در اشياء داخل نبوده و از آنها بيرون نيست ( بلكه بهر چيز محيط و دانا است ) 12 - خبر مىدهد نه بوسيلهء زبان و زبانكها ، و مى شنود نه به شكافها ( ى گوش ) و آلتها ( ى شنيدن ) سخن مى گويد نه بالفاظ ، و ( گفتار و كردار همه را ) حفظ و از بردارد نه بوسيلهء قوهّء حافظه ( و يا آنكه همهء اشياء را نگهدارى مىكند و خود نياز نگهدارى ديگرى ندارد ) و اراده مىكند بدون انديشه ، دوست مى دارد و خوشنود مىشود نه از روى رقّت و مهربانى ، و دشمن مى دارد و بخشم مى آيد نه به جهت مشقّت و رنج ( بلكه محبّت و رضايش توفيق و رحمت است و بغض و غضبش عذاب و دورى از رحمت ) بهر چه ارادهء هستى او كند مى فرمايد : باش ، پس موجود مىشود ( و اين سخن ) نه بوسيلهء آوازى است كه ( در گوشها ) فرو رود ، و نه بسبب فريادى است كه شنيده شود ، و جز اين نيست كه كلام خداوند فعلى است از او كه آن را ايجاد كرده ، و مانند آن پيش از آن موجود نبوده ( بلكه نو پيدا ) است ، و اگر قديم بود هر آينه خداى دوّم ( و واجب الوجود ) بود ( و اين محال است ) .