تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
رَبِّي ، فَلَمّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضّالِّينَ ، ى 78 فَلَمّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ : هذا رَبِّي ، هذا أَكْبَرُ ، فَلَمّا أَفَلَتْ قالَ : يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمّا تُشْرِكُونَ ى 79 إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً ، وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ يعنى چون شب او را فرا گرفت « در آن زمان بعضى از مردم ستاره و ماه و خورشيد را پرستش مى نمودند » ستاره‌اى را ديد « به رويهّء آنان » گفت : اينست پروردگار من ، پس چون غروب كرد ، گفت : پنهان شوندگان را دوست نمى دارم « چه جاى اينكه آنها را بپرستم » چون ماه را طلوع كننده و درخشنده ديد ، گفت : اينست پروردگار من ، چون غروب كرد ، گفت : اگر پروردگارم مرا به معرفت و شناسايى خود راه ننمايد من از گمراهان مى باشم ، چون خورشيد را درخشان ديد ، گفت : اينست پروردگار من ، اين « در جرم و روشنائى از آنها » بزرگتر است ، چون غروب كرد ، گفت : اى مردم من از آنچه شما شريك خداوند قرار مى دهيد بيزارم ، من روى مى آورم بكسيكه آسمانها و زمين را آفريده در حالى كه مسلمان و از بت پرستى و شرك دور بوده و از مشركين نيستم ) و نزاده تا زائيده شده ( معلول غير ) باشد ( زيرا هر كه فرزند آورد البتهّ مركّب و معلول ديگرى است ) و زائيده نشده است تا محدود باشد ( زيرا هر مولودى حادث است و وجودش به پدر و مادر منتهى مىشود ) ذات او برتر است از داشتن فرزندان ، و منزهّ و پاك است از همبسترى با زنان ( زيرا فرزند آوردن و لذّت بردن از زن از خواصّ مخلوق است ) 10 - وهمها و انديشه‌ها به او نمى رسد تا ( در وهم ) محدود و موجودش گرداند ، و فهمها و زيركيها او را به انديشه در نمى آورد تا تصوّرش نمايد ( به صورت و مثالى درآورد ) و حواسّ او را درك نمى كند تا بوجود حسّى موجودش گرداند ، و دستها او را لمس نمى نمايد تا دسترسى به او پيدا كنند ، به حالى متغيّر نمى شود و در احوال منتقل نمى گردد ( چون تغيير و انتقال از لوازم جسم است ) و شبها و روزها او را كهنه و سالخورده نمى كند ، و روشنى و تاريكى تغييرش نمى دهد ، و به چيزى از اجزاء و به اندام و اعضاء و به عرضى از عرضها و به غير داشتن و بعضها وصف نمى شود ( خلاصه او جزء و عضو و عرض و بعض ندارد و غير او چيزى با او نيست خواه داخل باشد مانند جزء خواه خارج باشد مانند عرض ،