به آنها نموده وبه نور آنها هدايت شوند ؛ چه « الخيرات » جمع محلّى باللام ومفيد عموم است وبديهي است كه سبقت در تمام خيرات واتّصاف به كمالات بعد از دانستن تمام طرق وشرايط آنها است از روى علم كه
وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ
« 1 » ولفظ « باذن اللّه » و « ذلك هو الفضل الكبير » به خوبى دلالت بر اين مطلب دارد . پس اين عدّهء كاملين داراى علم كتاب وعارف به حقايق آن ومتّصف به تمام صفات كمالية وبر هدايت الهى هستند وبر مردمى كه غير آنها مىباشند ، لازم است كه متابعت آن جماعت را نموده وبه نور آنها هدايت شوند ؛ چه بديهي است كه تكليف غير عالم رجوع به عالمين است كه
فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
« 2 » و
فَمَنْ تَبِعَ هُدايَ فَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ
« 3 »
وبر فرض كه ضمير « فمنهم » راجع به موصول باشد ، بازهم دلالت بر مقصود تمام است ؛ چه معناى آيهء كريمه اين خواهد شد . براي علم كتاب نازلشدهء بر حضرت خاتم صلّى اللّه عليه وآله وآنچه از أمور حقّه بر أو وحى نموديم ، پس از نزول بر آن وجود محترم ، غير از آن وجود مقدس از تمامت مردم يك دسته را كه در ميان آنها لائقتر از همه بودند ، انتخاب نموديم وخود آن عده هم پس از اشتراك در عدم ظلم بر غير ، سه طائفه بودند : عده كه ظلم بر نفس خود نموده وحسنات كثيره را از خود تفويت كرده ، وطائفهء ديگر كه تفويت حسنات كثيره ننمودهاند ، لكن به تمام خيرات وكمالات نرسيدهاند .
وطائفه سيم كه در تمام كمالات وخيرات بر تمامت افراد سبقت گرفتهاند وأفضل واشرف از كلّيّهء افراد نوعند واين طايفه عالم به تمام طرق خيرات ومتّصف به تمام كمالاتند وبر غير آنها است كه پيروى آنها نموده وبه نور آنها استضائه نمايند .
دليل ديگر در أصل امامت : اين كه پس از ثبوت بقاء شريعت نبويّه ودوام آن ووجوب عبادت ومتابعت كتاب وتديّن به احكام كه :
وَما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
« 4 »
هامش
( 1 ) . قصص ( 28 ) آيهء 5 .
( 2 ) . نحل ( 16 ) آيهء 43 .
( 3 ) . بقره ( 2 ) آيهء 38 .
( 4 ) . ذاريات ( 51 ) آيهء 56 .