وتبديلى داده ويا در أنوار حقيقيهء إلهية ضعف ونقصانى وارد سازند وهر عاقلى به بداهت مىداند كه هر قدر غواسق ظلمانية ونفوس شريره شقّيه در مقام اجتماع موقتى واتصال صوري برآمده واز اختلاط به أنوار معنوية دور ومتميز گردند ، جنبهء صرافت وخلوص وشدت آن أنوار إلهية محكم ومستحكم واضافه واشراقات آنها بهتر وبيشتر شود وآنا فآنا جلوهء آنها متزايد وظهور كمالاتشان تمامتر گردد ويا للعجب اين أقوام بدكيش كه عقيدت به هيچ ملّت ومذهبي ندارند ، به واسطهء زيادت ارتكاب قبائح وفرورفتگى در جهل وحماقت قوهء انفعال از آنها مسلوب گشته وپرده حيا را از أصل دريده وبه كنارى افكنده واخبار مذكوره در كتب مشهوره را صريحا تغييراتى كه مناسب با خيال خود باشد ، داده وبه اين محرّفات استشهاد بر صحت مقاصد خود نموده يا بعضي از فقرات ومفردات اخبار را بدون ذكر مقدّم ومؤخّر آن نقل نموده وبه واسطهء اشتباه بر عوام به آن مجمل استدلال بر صدق اظهارات خود نمايند . اى مردمان جهّال كه مىگوئيد : ما نمىتوانيم تميز بين صحيح وفاسد بدهيم وعجز از تتبّع اخبار وأحاديث داريم . اگر چه به خوبى مىتوانيد از اهلش استفسار كنيد ونمىكنيد وبراي مثل امامت ائمهء طاهرين عليهم السّلام هزاران دليل وبرهان واخبار متواتره ومعجزات از كتب أهل سنت نقل مىشود ومشاهده مىكنيد ، بازهم شك مىآوريد ؟ چه باعث شده است كه بدون مشاهدهء آيتي ويا خرق عادتي كه اطلاع بر اقامهء دليل وحجّتى ، به اين أقوام بىدانش نادان ودعوت كنندگان به اعمال سيّئه واخلاق فاسده توجه تام نموده واين قسم از القائات باطله را به سهولت وسرعت قبول مىنمائيد . فاللّه يحكم بيننا بالحقّ وهو خير الحاكمين .
از جمله آن اخبارى كه تمسك به آنها نمودهاند ، خبري است كه در كتاب غيبت نعمانى از أبان بن تغلب منقول است كه : قال سمعت أبا عبد اللّه عليه السّلام يقول : « إذا ظهرت راية الحقّ لعنها أهل الشرق والغرب ، أتدرى لم ذلك ؟ » قلت : لا ، قال عليه السّلام : « للّذى يلقى الناس من أهل بيته عليه السّلام قبل خروجه » « 1 » .
وآن مغالط آخر اين خبر را كه دلالت بر اختصاص وآيهء حق به حضرت قائم آل محمد صلّى اللّه عليه وآله دارد ، نقل ننموده وبه جزء اوّل آن متمسّك شده ، اظهار مىدارد كه چون مسلمانان از أصحاب
هامش
( 1 ) . غيبت نعمانى ، ص 299 .