هرگز صحت نبوت خود را معلّق برنياوردن به مثل قرآن نمىفرمود وآن مردم را به خطاب :
وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا وَلَنْ تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكافِرِينَ
« 1 »
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً
« 2 » مخاطب نمىساخت وبا اين جدّيت تامّه واطمينان خاطر ، دامن همّت براي مجادلهء با تمام فرق مختلفه به كمر استقامت ورشادت نمىزد واظهار بطلان كلّيّهء أديان را نمىنمود . چگونه شخص عاقل با شرف محترمى كه اطمينان به صحّت امرى ندارد ، شرافت وعرض وجان ومال خود وعشيره وفأميل خود را موقوف بر آن امر مىنمايد وعلاوة ، امرى را هم كه عبارت است از ابطال كلّيّهء مذاهب غير مذهب خود ، مرتكب مىشود كه جملهء أهل ملل عالم را بعث بر اظهار بطلان آن امرى كه دليل صحت دعوى خود قرار داده ، نمايد ودائما بر همهء آنها طعن عجز زند واظهار واعلام ناتوانى ابدى آنها نمايد .
پس با اين كه علم به عجز آنها داشته ويا قاطع وجازم بوده كه حضرت حق تعالى همه وقت آنها را منصرف از آوردن به مثل آن مىنمايد ودر هر يك از دو صورت ، حقّيت نبوت آن حضرت وصحتش ثابت مىشود ؛ اگر چه مستفاد از آيهء
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ
« 3 » اين است كه حقيقتا أفكار وقواى خلقية عاجز از اين امر است ، نه اين كه انصراف واعراض قهري دارند وتأمّل در سبك وروش كلامهاشان وكلام الهى وملاحظهء وقوع كلمات در مواقع لائقه ومناسبات آنها شاهد بر اين امر است .
وصل : از جمله أموري كه دلالت بر حقّيت وصدق اظهارات آن وجود مقدّس وصحت نبوّت آن دارد ، اخلاق فاضله وملكات حسنهء آن حضرت ونهايت حسن معاشرتش با آن اعراب وجهّال وكفّار ومشركين از أهل كتاب وغير آنها با آن اخلاق رديّه وعادات وآداب سيّئه آنها ، است واين كه در مدت بيست وسه سال كه تمام زمان دعوتش بوده ، چه اندازه آن
هامش
( 1 ) . بقره ( 2 ) آيهء 22 - 23 .
( 2 ) . أعراف ( 7 ) آيهء 88 .
( 3 ) . أعراف ( 7 ) آيهء 88 .