بر اعمال خيرية ومانع است از افعال شنيعه واقدام بر ضرر كثير غير در فوائد شخصية جزئيه وموجب است انتظام زندگانى ودفع اختلال را بدون زحمات ومخارج كثيره كه بالآخرة هم مؤدّى به مقصود نباشد .
چهارم ، چنان چه يك هادي كاملى كه از اظهاراتش اطمينان كامل حاصل شود ، در عالم نباشد تا مردمان را دعوت به حق وصواب كند ، مردم را معلوم نباشد كه آيا غير از اين عالم متغيّر متبدّل وغير از اين مشتهيات غير باقيه كه انسان بر حسب حسّ وتجربه قطع به فناء وزوال اين نحو وجود خود ومشتهياتش دارد ، عالم ديگرى كه انساني ومطلوباتش را در آن عالم بقائى باشد ، هست وآيا از عقيدتها واخلاق واعمال قسمي است كه چنان چه در اين عالم تحصيل شود ، نتيجهء مطلوبه در آن عالم بر آنها مترتّب شود وقسمي ديگر كه مؤدّى به نتيجهء بدى باشد يا غير از همين عالم زائل ، عالم ديگرى نيست وچنان چه عالم ديگرى هم باشد ، در اين عالم نمىتوانيم تحصيل امرى نمائيم كه مفيد براي آن نشأه باشد وقرار دادن هادي كامل فائدهاش اين است كه به واسطهء مخاطباتش ، هر شخصي را بر حسب درجهء فهم ومقتضاى حال آن شخص ، به شواهد وبينات وحاصل شدن اطمينان كامل به انذارات وبشارات واظهاراتش ، عامهء مردم را قطع به تحقيق عالم ديگر وامكان تحصيل أمور مفيده در آن عالم حاصل مىشود واين قطع ويقين موجب است يك سرور دائم وحصول راحت از غم واندوه نداشتن بعضي از مشتهيات فانية وصبر بر فقر وفاقه را وحريص نبودن در فرآهم كردن أموال كثيره را به امساك مفرط وزحمات فوق العادة ومرتكب نشدن ظلم وتعدّى به مردمان را در تحصيل مشتهيات فانية وارتكاب عفو واغماض را در مواقع صالحه به ملاحظهء عاقبتهاى نيك آن وبجاى آوردن أموري كه در عالم باقي وبقاء ابدى با ثمر ومفيد است .
پنجم ، آن كه احكام وقوانينى كه تأسيس آنها براي صحّت زندگانى افراد وانتظام اجتماعات لازم است ، مؤسّس ومقنّن آن بايد شخصي باشد كه مقتضيات نوعيه وشخصية هر كس را در هر عصر وزمان وخواص نافعه يا ضارّه ومصالح يا مفاسد مترتبه بر هر موجودى را چنان چه سزاوار است ، بداند وبر طبق آن واقعيات احكام محكمه وضع نمايد وگرنه بديهي است احكامى كه وضع آنها از يك راه علم كامل به اين أمور نباشد ، چنان است كه شخص جاهل به قوانين علاج ، معالجهء مرضى نمايد ويقينا با جهل به طريق علاج ، باعث هلاكت جمع
بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 57
مساهمون: ميرزا أحمد الآشتياني
ص٥٧