به نحو بسط وتفصيل . پس بر هر تقدير ، جمله موجودات را همان رحمت واسعهء إلهية بر حسب علم حق تعالى به نظام أحسن آنها فرا گرفته وچنان چه وجود وقوّت ومرتبه وادراك انساني به جثّه مورى يا جثّه وأعضاء مور به انساني داده مىشد ، هر دو سنخ معطّل وممنوع از آثار وكمالات لايقهء به خود گرديده ونظام زندگانى آنها مختلّ مىبود .
أصل سيم ، در اثبات لزوم بعث نبي در حكمت إلهية .
دليل : با ملاحظهء اختلاف افراد نوع به حسب مراتب ادراك وتفاوت آنها در حدسهايشان ووجدان اشخاصى كه در نهايت ضعف تعقل وادراك وبه منتهى درجهء بلادت وغباوت هستند ووجود مردمانى كه تعقلات صحيحه وفهم عالي وقوت ادراك وحدس سريع صائب دارند وامكان ظهور فردى كه به لحاظ مذكور به أعلى درجهء ادراك وتعقل وفهم متّصف وبرترى از تمامت افراد نوع داشته باشد ، عقل مستقيم حاكم است كه خداوند حكيم قادر غير محتاج چنان چه از باب هدايت به آنچه لازم در بقاء هر نوع وشخص هست ، يك قسم ادراكي در هر موجود محتاج به آن قسم مقرر فرموده ونوع انساني را كه در تهيهء لوازم زندگانى به وجه صحت وكمال احتياجش ، به اكمليت ادراك بيشتر بوده ، همان قسم ممتازش قرار داده وجمله از افراد را به نحو اجمال ، شعور ودانائى به وجود مبدأ وكمالات ذاتية آن داده ؛ از جهت هدايت مردمانى كه به فهم خود ادراك مبدأ ومعاد وساير أموري كه دانستن آنها لازم يا نافع است ، ننمايند وأعانت وتكميل ادراكات آنها كه اجمالا ادراكي نمودهاند ، يك هادي وكامل مكمّلى كه برتر از تمامت افراد باشد ، مقرر مىدارد وحكمت وفوائد قرار دادن آن هادي أمور چندى است :
اوّل ، آن كه چون كليهء مردمان بالغ به حدّ ادراك در فهم أمور واضحه مساوى ودر غير آنها مختلفند واين اختلاف راجع به اختلاف قوت وضعف ادراكات است واختلاف ادراكات ناشى از اختلاف استعدادات وآن اختلاف مستند به اختلاف مواد واختلاف آنها ذاتي وغير قابل براي تغيير است . فائدهء بعث نبي كه يك عقل كاملى است ، اين است كه پس از ظهور معجزات به درجهء وضوح ( تا ناقصين هم پى به صحت آن ببرند ) ودانستن راستى نبوتش ، گروندگان وتصديق كنندگان به آن نبي به دستورش عمل نموده وبه توسط آن عقل تامّ به راه رشد ومقامات عاليه هدايت يافته وطريق وصول به خوبىها براي هر صاحب ادراكي مفتوح شود
و