عزّ اسمه دارند ، براي غير آن ندارند ، بلكه آن حضور وانكشاف را با مرتبهء ديگر نمىتوان قياس نمود ؛ به جهت اين كه در عرض يك ديگر نيستند وطول هستند وانكشاف نزد خداى متعال ، أصل واوّل وأتمّ است وانكشاف نزد ما سوى ، تابع ومتأخّر وناقص است .
وصل در اراده است .
اثبات ارادهء حضرت حقّ متعال از دو راه است :
طريق اوّل :
وآن موقوف است بر تأمّل در دو مقدمه :
اوّل ، اين كه هر موجود شاعر به ذات خود ، چون ذات وهستى خود را مىخواهد ، افعال خود كه آثار آن موجود است ، مىخواهد .
دوم ، حبّ به هر چيز موقوف است بر دو چيز : يكى ، آن كه محبوب مرغوب وكمال باشد وديگر ، آن كه محبّ آن محبوب شاعر وادراككننده آن كمال باشد وهر قدر كماليت در طرف محبوب وشعور به آن كمال در طرف محبّ أتمّ وأفضل باشد ، حبّ به آن شدّت نمايد تا به مقام كمال رسد .
پس از ذكر اين دو مقدمه ، بيان مىشود كه چون ظاهر شد ، ذات مقدس خداوند عزيز ، حقيقت بسيطهء قائم به ذات خود است وآن حقيقت بسيطه ثابت الذات چون عين وجود وحيات است وواجد ذات خود است ، پس عالم به افعال وآثار صادره از ذات خود هست وچون ذاتش عين هر كمال وبهاء حقيقي غير محدود چون حيات وعلم وقدرت است وادراكش همچون صفات ديگرش غير محدود وادراك حقيقي أصيل است ، پس حبّ به ذات خود دارد كه آن ذات عين كمالات ذاتية خود هست وچون ذاتش مراد ومحبوب براي اوست ، آثارش هم از اين جهت كه اثر أو هستند كه جهت هستى وحيات است ، مراد خواهند بود واين اراده ظهور وايجاد واظهار است ؛ چنان چه شخص عالم به علوم حقيقية ، كلمات علميه وبيانات وافيه خود را اظهار نمايد وظهور آنها مرضىّ اوست ؛ لكن خداى متعال شوق به چيزى ندارد ، به جهت اين كه شوق كسى را باشد كه فاقد كمالى است وطالب آن است ، بلكه خداوند عزيز همان علم به ذات مجيد خود كه دارد ، علم به رشحات خود دارد وهمين علم كه عين ذات است ، خلّاق رشحات وارادهء ظهور آنهاست وحبّ ظهور واظهار نسبت به أصل اثر وفيض از جهت صرافت كه موجب ربط به مفيض وشاهد ودليل ومرآت علّت است ، منافاة با مبغوضيت وبعد از جهات ديگر به واسطهء عوارض آلايشها ندارد .