تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
مثال : انسان مادّى معيّن در زماني نبوده ، پس موجود شده جاهل بوده عالم شده ، گاه سالم وگاه سقيم است ، گاه در مشرق وگاه در مغرب است . وهمچنين در ساير أمور ، لكن معناى انسان كه مجرد از مادهء خارجيه تصور مىشود ، همه وقت بر نهج واحد تصور شود . در هزار سال قبل ، همين قسم كه فعلا تصور مىشود ، متصوّر بوده . در مشرق ومغرب يك طور تصور مىشود ؛ بدون تفاوتى . اگر اين معنى فرضا همين طور مجرد از مادة در خارج موجود شود هر قدر باقي باشد به يك منوال خواهد بود ، مريض نشود شل نگردد ، كور نشود به چيزى نزديك واز چيزى دور نباشد ، چيزى نزدش ظاهر وچيزى ديگر باطن ومخفى نباشد ، بلكه نسبتش با همه يك نسبت خواهد بود ؛ ليكن پيداست كه معناى انسانيت يك مفهوم ذهني است كه در خارج هم حدّ وجود معلولي است واگر چه اين معنى ، از معنى حجر امتياز دارد اما نشبت به وجودات متكثرة ، افرادش ابهام دارد وچون حقيقتش عين وجود وتحقق وتشخص نيست ، در وجود وتشخص محتاج به وجود هست وبه هر وجودي كه جاعل به أو بدهد ، متشخص خواهد شد . اما حضرت ايزد متعال كه معلوم شد صرف حيات ونور وهستى مجرد محض است وعلت همهء أشياء هست ، به ذاته متحقق وثابت ومحيط به تمام موجودات است ووحدتش وحدت عدديه محدوده نيست تا معناى توحيد اين باشد كه خداوند يك دانه يا دانهء اوّل از اشيائى است كه همه يك سنخند ؛ بلكه وحدتش ، وحدت ذاتيهء اطلاقيه است ومعنايش اين است كه مبدأ ومؤثّر در كلّيّه عالم وجود ومستقلّ بالذات يگانه وبىنظير است وبجز يك حقيقت ثابت الذات با اصالت واستقلال فوق التمام كه بذاته باقي ومتحقق هست ، هر چه غير آن است از درّه وذرّه ، همگى افعال وآثار مخلوقات همان حقيقت واحده هستند ودر هر چه نظر شود وهر چه هستى دارد ، هستى آن ظلّى ومخلوق واثر حق تعالى وفعل خداوند عزيز قاهر است . چيزى يافت نشود كه اثر غير حق تعالى يا مستقل باشد كه مقابل وثاني حق تعالى باشد وفيض خداى متعال أو را شامل نباشد ؛ براي آن كه ذات مقدس حق تعالى حقيقت حيات وبقاء وهستى است ومقابل اين حقيقت ، غير از نيستى وفناء چيزى ديگر نيست ونيستى باطل صرف است . دليل ديگر كه به طور اجمال واطلاق ، اثبات علم به معلولات مىكند ، اين است كه جسم يا
بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 47 | ميرزا أحمد الآشتياني