لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ
« 1 » .
پس از اين طريق برگشتم وقدم در مسلك ثاني گذاشتم وآيات واحاديثى كه طائفه اوّل ، مستند خود ساخته بودند ، تأويل نموده ، از تقليد بازرستم وبه تحقيق پيوستم .
ومخفى نماند كه عقل صحيح ، اگر چه مستقل است در اثبات نبوّت ودر آن كه نبىّ بايد معصوم باشد وأفضل أهل زمان بود ، تا تفضيل مفضول بر فاضل لازم نيايد وحاكم ، محكوم نگردد ودر آن كه صاحب نفس قدسي ومتصرّف در اجزا عالم باشد .
اما اين كه اين پاينده باشد يا نباشد ، عقل در آن مستقل نيست واستدلال نمودن بر مطلب مذكور ، موقوف است بر اخبار مخبر صادق ؛ تا بر مقصد استدلال نمايد .
« به اين طريق كه به اين مطلب خبر داد مخبر صادق وخبر أو حقّ است ؛ پس اين مطلب حق است . »
پس رسيد كه تصديق نمودن به اين كه دين حضرت سرور كائنات وخلاصه موجودات أبو القاسم محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه وآله پاينده وباقي است ، به استمداد خبر صحيح باشد مثل قوله تعالى :
وَخاتَمَ النَّبِيِّينَ
« 2 » يعنى ختم همه پيغمبران به أو شده . پس آن حضرت بعد از تمام أنبيا باشد وبعد از وى ، نبي نباشد . پس دين مبين أو منسوخ نشود ؛ زيرا كه نسخ شريعت پيغمبرى نشود مگر به ارسال پيغمبر ديگر وثابت شده كه بعد از وى ، پيغمبرى نيست وبايد دانست كه بقاء دين واحكام شريعت - بين الناس - بعد از خاتم النبيّين صلّى اللّه عليه وآله نه آن است كه باقي باشد همين در كتاب يا در لوح يا در علم اللّه تعالى تنها .
چه به اين معنى ، دين هر پيغمبرى باقي است ، بل بقاى دين ، عبارت از آن است كه احكام آن در ميان افراد كلّا أو بعضا معمول ومتداول باشد .
پس بايد بعد از نبي ، كسى از استادان باشد كه در رسانيدن احكام دين ، خطا نكند . چه اگر مخطى باشد ، احكام دين تبديل يابد ، پس بايد آن كس ، مانند نبي معصوم باشد تا عقلا بر قول أو اعتماد كنند ، چه غير معصوم كه جايز الخطاست اعتماد را نشايد .
وبايد كه صاحب نفس قدسي باشد تا به حسب استعداد ذاتي از ابتداء وجود تا آخر ، حال أو را واجب متعال در مرتبه عصمت محفوظ دارد .
هامش
( 1 ) . همان ، آية 124 .
( 2 ) . احزاب ( 33 ) آية 40 .