وهمچنين ، مبعوث فرمود معلّمى ديگر كه در استحصال كمال ارادى وتفهيم طريق محافظت آن ، مخطى نباشد ، چه صدور هر چيز از واجب الوجود بر وجه افتقار معلول است ، چنان چه فيما سبق ذكر يافت وافتقار معلول كه طبيعت نظام كل است به سوى معلّمى مرجوع است كه به تعليم أو به كمال ارادى برسد واين كمال با أو باقي ماند . وتعليم چنين كمال از معلّم مخطى مفقود باشد .
پس معلّم طريق اكتساب اين كمال كه در افراد انساني مسمّى به نبي است ؛ اگر مخطى باشد لازم آيد صدور امرى از واجب الوجود لا على وجه افتقار المعلول اليه واين خلاف عدالت الهى است كه عبارت از موافات نمودن فيض اوست مر مقتضيات مستعدّه را ، پس بايد كه معصوم باشد از مراتب صدور خطيئات عمدى وسهوى ، پس قواى علمي وعملي وفعلى چنين معلّمى حجّت تواند بود نزد عقل ، واگر جائز باشد كه خطا از أو صادر باشد معتمد عليه عقلا نتواند بود واين خود ، موجب فقدان غرض از بعثت أنبيا است نزد عقل واين محال است واز آنچه گفتند : حافظ عصمت أنبيا حفظ حفيظ - عزّ وجلّ - است كه نفوس وقواى ايشان را از ارتكاب خطيئات ، كمال تبرّى داده ، منشأ اين حفظ ، محض اراده حقّ تعالى است .
بلى ، چون در نفوس قدسيّه ايشان استعداد فعليّه خطا از روى اراده مفقود بود بنابر آن ، ايشان را به وصف عصمت آفريده ، واگر ، نه شرط صدور أمور از حق تعالى استعدادات ذات ايشان باشد بل به محض اراده حق باشد ، برگزيدن فردى از افراد انسان دون ديگرى وباقي داشتن در مرتبه عصمت وعدالت تا به تبليغ احكام - كما هو حقّه - قيام نمايد ، مستلزم ترجيح بلا مرجّح باشد ، كما لا يخفى .
وبعد از تصوير اين مقدّمه ، تحرير مىنمايد كه : طائفهاى بر آنند كه : جايز است وقوع خطا وعصيان از پيغمبران وامامان وطائفهاى بر آنند كه : جايز نيست أصلا از نبىّ ونائب حقيقي سهوى وخطائى به وقوع آيد .
ومستندات فريقين [ را ] نزد قانون عقل بردم ، دانستم كه ارتكاب نمودن به مذهب اوّل ، مستلزم است كه تواند نبىّ شخصي باشد كه بر قول وفعل أو اعتماد نباشد ، تواند بود كه شايسته خلافت الهى ، عاصى وظالمي باشد وحال آن كه موافق قانون عقلي در تنزيل وارد است كه
بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 408
مساهمون: ميرزا أحمد الآشتياني
ص٤٠٨