على هذا القياس . وبدين طريق اگر چه تسلسل لازم آيد اما در اعتباريات است وتسلسل در اعتباريات وذهنيات ، محال نيست .
پس ، از ايشان سؤال كردم كه : اين تعلّقات ، از قبيل اعتباريات ومخترعات محضاند ، يا از قبيل موجودات نفس الامرى ؟
جواب فرمودند كه : چون هر دو حدوث تعلّق در نفس الامر ، مرجّح حدوث تعلّق ديگر است ، روا نبود كه از جمله مخترعات محض باشد .
پس ، بر سبيل الزام گفتم به ايشان : بر چه تقديرى جواب شما تمام باشد كه : تسلسل در أمور نفس الامرى نزد شما حقّ باشد وحال آن كه به مذهب شما چنين نيست ؟ !
با آن كه مرا كلامي است حقيق در « تعليقات تجريد » ودر « تعليقات عقايد عضديه » كه مبطل تسلسل است مطلقا ، چه در أمور خارجه وچه در أمور نفس الامريهء ذهنية .
طريق دوم : آن كه مرجّح حدوث تعلّق اراده تواند بود كه ذات اراده باشد وترجيح بلامرجّح نزد ما باطل نيست ، بل محال ، ترجّح بلامرجّح است .
وچون در اين طريق نگريستم ، دانستم كه اين جواب يا بر سبيل جهل است اگر ندانستند كه ترجيح بلا مرجّح مستلزم ترجّح بلا مرجّح است ، يا بر طريق عناد ، اگر استلزام مذكور را دانسته باشند ، پس دل بر مذهب ثاني بستم واز تقليد بازرستم .
ومنها : في حدوث العالم « 1 » وقدمه « 2 »
ببايد دانست كه در اطلاقات حكما ومتكلّمين استعمال لفظ حدوث بر سه معنى است :
حدوث ذاتي ، وحدوث دهري ، وحدوث زماني :
حدوث ذاتي عبارت است از : فعليّت ماهيّت ، وموجوديّت بعد از هلاك ومعدوميت وى در ملاحظه عقل ، نه در خارج . واين معنى شامل است جميع موجودات ممكنه را .
وحدوث دهري عبارت است از : فعليت ماهيت بعد از عدم واقعي « 3 » كه متصف به كميت باشد ، ونزاع در ميان بعضي حكما ومتكلمين كه واقع است در اين مسأله نه به حسب معنى أول [ است ] ، چه حكما نيز قائلند ومتّفقند به اين كه عالم حادث است به حدوث ذاتي ، ونه به
هامش
( 1 ) . مناهج اليقين ، ص 37 - 41 .
( 2 ) . ر . ك : الفصل في الملل والأهواء والنحل ، ج 1 ، ص 1 - 24 .
( 3 ) . خ ل بعد از نفى واقعي صريح .