يكى از آن ، آن است كه چون دو قول متناقض بر گوش صاحب هوش گذر كند ، واجب است كه هر يك از آن را راجع به عقل ساخته ، به ميزان عقل سنجد ، پس معنى هر قول را كه موافق حكم عقلي وبرهان يقيني يابد ، بنابر وجوه ترجيح ، آن را معتقد خود سازد وقول ديگر را كه نقيض اوست مأوّل ساخته ، راجع به اوّل كند ، مانند آيهء :
يُرِيدُ اللَّهُ
الخ « 1 » كه مناقض آية تنزيه است واجب است كه مأوّل سازد به آيهء تنزيه كه عقل صحيح به آن حاكم است وهمچنان در أحاديث وروايات ديگر .
پس چون اين مسأله متّفق عليه را معقول خود كردم ، از سعى خود مشكور گشته ، همين يك أصل را قانون ساخته ، أصول وفروع خود را درست نمودم وهر خار شبهه كه در پاى تردّد ريشه دوانيده بود ، از بيخ بر كندم وتفصيل شبهاتى كه باعث تردّد اين هيچ مدان بود ، بنابر مسألت والحاح بعضي از عزيزان كه در أكثر مسائل معقوله ومنقوله به هنگام مباحثه ومذاكره به چشم انصاف مىديدند به تحرير در آورده ، بر سبيل امانت به ايشان سپردم ، بعد از اخذ مواثقى كه افشا نكنند ، واهليّت نموده از نظر نااهل كه مورد آية كريمه
وَعَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ
« 2 » اند پوشيده دارند ، چه اين طايفهء متعصّبهء متكبّره كه مجوس سراى سجين را با آنها شركت تربيت وشركت مذهب است از بقيه آن جماعتند كه به حسب ظاهر اظهار كلمات قدسية ، با پيغمبران وامامان وحكيمان ، معاندت نموده واخراج ايشان را از أوطان ، بل مبادرت بر قتل ايشان را عين صواب مىدانستند .
از نور المبين وهادي المضلّين اميدوار است كه اين رساله كه مسمى است به « نور الهداية » موجب مزيد تنوير بصيرت مستبصرين گردد ، وها أنا أشرع في الشبهات ودفعها .
في وجود واجب الوجود « 3 »
زيرا كه جمعى را به اين اعتقاد يافتم كه وجود واجب الوجود ، زايد است بر ذات وصفات وگروهى را بر آن ديدم كه وجود حق ، عين حقيقت اوست - عزّ وجلّ - .
پس به چشم قانون مذكور در صورت مقالات هر دو طائفه نگريستم ، ديدم كه متّفقند در معنى وجود ، چه آن نزد هر دو عبارت است : از چيزى كه شئ به آن مصدر آثار باشد ، پس از
هامش
( 1 ) . فتح ( 48 ) آية 10 .
( 2 ) . بقره ( 2 ) آية 7 .
( 3 ) . شرح تجريد العقائد ، ص 47 .