تا كي ز علائق جسماني * در چاه طبيعت خود مانى
تا چند بتربيت بدني * قانع بخزف ز در عدنى
صد ملك ز بهر تو چشم براه * اى يوسف مصر برآ از چاه
تا والى ملك وجود شوى * سلطان سرير شهود شوى
در روز الست بلى گفتى * وامروز به بستر لا خفتي
تا كي ز معارف عقلي دور * بزخارف عالم حس مغرور
از موطن أصل نيارى ياد * پيوسته بلهو ولعب دلشاد
نه أشك روان نه رخ زردى * اللّه اللّه تو چه بىدردى
يكدم بخود آ وببين چه كسى * بچه بسته دل وبكه همنفسى
زين خواب گران بردار سرى * ميپرس ز عالم دل خبري
شد عمر تو شصت وهمان پستى * وز بادهء لهو ولعب مستى
در راه خدا قدمي نزدى * بر لوح وفا رقمى نزدى
مستى ز علائق جسماني * رسواشدهئى ونميدانى
اى داده خلاصه عمر بباد * وى گشته بلهو ولعب دلشاد
زين بيش خطيئه پناه مباش * مرغابى بحر گناه مباش
تا چند روى بره باطل * يكباره بخوان زهق الباطل
از أهل غرور ببر پيوند * خود را بشكسته دلان دربند
شيشه چو شكست شود ابتر * جز شيشهء دل كه شود بهتر
طوبى لفقير رافقهم * بشرى لحزين وافقهم
باز در كتاب أصول كافى ، به اين مضمون از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه خداوند به حضرت موسى عليه السّلام فرمود : اى موسى ! مرا در هيچ حالي فراموش مكن ، كه فراموشى از من دل را مىميراند . « 1 »
باز در آن كتاب مستطاب ، به اين مضمون وارد است كه در روز قيامت هر چشمى گريان
هامش
( 1 ) . كافى ، ج 2 ، ص 498 .