علاقة فارغ وخالى گرداند ، وبه عبادت خداوند مسرور وخوش باشد . پس چنين كسى باك ندارد كه دنياي وى به سختى مىگذرد يا به آسانى . « 1 »
چه شو گيرم خيالش را در آغوش * سحر از بسترم بوى گل آيو
بلى ، بلى ، انساني را كه خداوند منان متعال به يك مرتبه از لياقت ومعرفت امتياز داده ، يعنى أو را لائق منوّر شدن به أنوار تجلّيات أزلية واستشراق به اشعهء طلعت جمال بىمثال خود گردانيده وشايسته وصول به مقام كمال معرفت ذات مقدسش مخصوص فرموده كه از شعور به كمالات بىپايان بىنظير إلهية بهرهمند شود ، پس با كمال سرور وخضوع وخشوع وابتهاج در مقام اظهار عشق وبندگى وپرستش آن معبود حقيقي برآيد وبه رتبهء خلافت از سلطان حقيقي وپادشاهى بر ما سوى برسد ، كه فرمود : « عزّ من قائل : عبدي أطعني حتّى أجعلك مثلي ، تقول لكلّ شيء كن فيكون » « 2 » يعنى اى بنده ! مرا أطاعت كن وفرمانبردار شو ، تا اين كه تو را مثال خود قرار دهم ، مىگويم به هر چيز كه بشو مىباشد ، بگويى به هر چيزى بشو ، مىشود ، وباز فرمود : يا بن آدم « خلقت الأشياء لأجلك وخلقتك لأجلي » ؛ « 3 » اى پسر آدم ! ايجاد فرمودم همه چيزها را به جهت تو وايجاد فرمودم تو را بهر خود .
ابر وباد ومه وخورشيد وفلك در كارند * تا تو نانى بكف آرى وبه غفلت نخورى
همه از بهر تو سرگشته وفرمانبردار * شرط انصاف نباشد كه تو فرمان نبرى
بسى دور از عدل وانصاف است كه ذات نفيس وعمر عزيز خود را به عشق بازى با كنيز سياه دنيا مشغول دارد وخويش را از لذت حضور وقرب جوار آن بحر نور وجمال وابتهاج وسرور ابدى محروم نمايد ودر عرض ورديف محبت خالق دو جهان ، به عجوزهء غدّار دنيا علاقهمند گردد
إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ
« 4 » .
اى مركز دايرهء امكان * وى زبدهء عالم كون ومكان
تو شاه جواهر ناسوتى * خورشيد مظاهر لاهوتى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 83 .
( 2 ) . الجواهر السنية ، ص 281 و 282 .
( 3 ) . همان ، ص 281 .
( 4 ) . لقمان ( 31 ) آيهء 12 .