لاغر وزرد شده همچو هلال * كردم از وى ز در لطف سؤال
لاغر وزرد شده بهر چهيى * بر سر درد شده بهر چهيى
گفت من عاشق يارى شدهام * عاشق روى نگارى شدهام
گفتمش يار بتو نزديك است * يا چو شب ، روزت از أو تاريك است
گفت در خانه اويم همه عمر * خاك كاشانهء اويم همه عمر
محنت قرب ز بعد افزون است * دلم از محنت فرقش خون است
نيست در قرب بجز بيم فراق * نيست در بعد جز اميد وصال
چنانچه آن عارف بيابانى هم به لسان خود گفته :
دلم از دست خوبان گيجوويجه * مژه بر هم زنم خونابه ريجه
دل عاشق بسان چوب تر بي * گهى سوجه گهى خونابه ريجه
تا اين كه برسند به مقامي كه
سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً ، إِنَّ هذا كانَ لَكُمْ جَزاءً وَكانَ سَعْيُكُمْ مَشْكُوراً
« 1 » . سخن به طول انجاميد . زيادتى اشتياق با دورى بسيار ومحرومى از فيوضات بىشمار ، عنان قلم را از دست ربود ؛ لكن آنچه مكتوب شد ، از هزاران يكى است واز بسيار اندكى .
مختصر با تو بگفتم غم دل ترسيدم * كه دل آزرده شوى ورنة سخن بسيار است
لاجرم كوتاه كردم من زبان * گر تو خواهى از درون خود بخوان
واما كيفيت وچگونگى نماز غفيله چنان است كه در كتاب مصباح المتهجّدين شيخ طوسي كه باد از ما بر ايشان خاكبوسى ، از هشام بن سالم ، از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمودند : كسى كه دو ركعت نماز بگذارد ميان نماز مغرب وعشاء ، قرائت نمايد در ركعت اوّل سورهء الحمد وآيهء مباركهء :
وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادى فِي الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَنَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ
.
هامش
( 1 ) . دهر ( 76 ) آيات 21 - 22 .