است ؛ مگر سه چشم : چشمى كه نظر از حرامها پوشيده باشد وچشمى كه در عبادت خدا بيدارى كشيده باشد وچشمى كه از خشيت خداوند أشك بريزد . « 1 »
بلكه عاشق با معرفت آن قدر كه از ألم فراق ترسان است ، در فكر وغصه عذاب نيست وبه قدرى كأم محبتش از تلخى هجران ، متأثر وبىطاقت است كه وصفش را بيان نيست ؛ چنان چه شاه ولايت عليه السّلام در دعاى كميل به درگاه حضرت ربّ العزّه عرض كرد : « فهبني يا إلهي وسيّدي ومولاي وربّي صبرت على عذابك فكيف أصبر على فراقك » ؛ « 2 » پس همچو پندار مرا اى خداى من وآقاى من ومالك من وپروردگار من كه بردبارى نمايم بر شكنجه تو ، پس چگونه بردبارى كنم بر دورى از تو ؟ ! عمدهء خوف واضطراب دوستداران خداوند يگانه ، از سوء عاقبت وگرفتارى به دام شيطان وهواي نفس امّاره ، اين است كه آنها را از سعادت لقاء محبوب حقيقي ، محجوب واز قرب جوار كعبهء مقصود وأولياء خدا ، محروم سازد .
بطواف كعبه رفتم بحرم رهم ندادند * كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى
وبه قدرى محبت محبوب يگانه وأولياء طاهرين وخواص نازنينانش آنها را شيفته واشعّه طلعت جمال بىمثال شمس حقيقت بىقرارشان نموده كه هيچ چيزى غير از وصول به سعادت لقاء ، منظور ندارند وشب وروز ، زارى وناله وفرياد وفغانشان از جهت ابتلاء به آتش فراق وتلخى زهر هجران است وهيچ شاغلى آنها را از ذكر وياد حق مشغول نكند وهيچ محبوبى آنها را از مطلوبشان منصرف نسازد وحرارت سينهء آنها را هيچ شربتى جز شربت وصال ، ساكن نگرداند ؛ بلكه بعضي از واصلين به مرتبهيى از مراتب وصل محبوب كه التفات به شدت لهب نار فراق داشتهاند ، وسالك مجذوب بودهاند نه مجذوب سالك ، در عين وصل محبوب ، ناله وفغان از توهّم وقوع در هجران وفراق وسلب نعمت وصال داشتهاند ؛ چنانچه شيخ بهائى در كشكول ، اشاره به اين معنى در تمثلش به اشعارى فرموده :
والى مصر ولايت ذو النون * آن باسرار حقيقت مشحون
گفت در كعبه مجاور بودم * در حرم حاضر وناظر بودم
تا كه آشفته جوانى ديدم * چه جوان سوخته جانى ديدم
هامش
( 1 ) . همان ، ص 80 .
( 2 ) . اقبال ، ابن طاووس ، ص 708 .