به قدر طاقت بشر بود ، بيان نمود وارشاد فرمود كه خالق عالم آن خداوندى است كه ذات مقدّسش عين حقيقت وجود ذاتي غير عارضى ومحض حقيقت حيات أزلي وابدى وعالم وشاهد تمام موجودات وافاضه كنندهء وجود امكاني به تمام ذرّات ، وخالق ونگاهدارندهء كلّ كائنات است از آسمان وزمين وآنچه در آنهاست ؛ چنان چه در قرآن فرموده :
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَلَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ أَحَدٍ مِنْ بَعْدِهِ
« 1 » ومفاد آية مباركه اين است : خداوند نگاه مىدارد آسمانها وزمين را از نابودى ونيستى ، يعنى به افاضه واشراق وجود بر ماهيّت آسمانها وزمين .
ونيز دليل واضح ديگر بر اين كه مبدأ وموجد تمام موجودات عالم ، حقيقت وجود بسيط موجود بالذات است ، اين است كه بديهي وضروري هر انساني است كه روح أو امر بسيط يگانهاى است كه مركّب از اجزائى نيست ، اگر عالم به چيزى است ، به تمام ذاتش عالم است ؛ اگر جاهل است ، به تمام ذاتش است ؛ واين روح با تمام قوائى كه دارا است ، نبوده وموجود شده ، والبتة ذات مقدّسى كه به آن روح ، وجود داده ، غير از حقيقت وجود كه وجودش عين ذاتش باشد ، نيست ؛ چون هيچ حقيقتي غير وجود نمىتواند اقتضاى وجود چيزى نمايد ؛ چنان چه مقرر است « كلّ ماهية آبية عن ماهية أخرى » « 2 » ، چون وجود هر چيزى نه جزو آن چيز است نه لازم آن ، وآن ذات مقدس كه وجود وقوى به انسان مرحمت فرموده ، همان خداوندى است كه تمام محالّ آن قوى را هم فرآهم نموده از چشم وگوش ومغز سر وساير محالّ قوى ، وخالق تمام موجودات است . سبحان اللّه العزيز الحكيم .
ودليل ديگر كه مطلب را واضحتر نمايد ، اين است هر ذات وحقيقتي را فرض نمائيم كه غير از نفس وذات وجود وثبوت باشد ، البتة در موجود بودن وثبوت واقعي داشتن ، محتاج به غير خود خواهد بود كه آن را موجود وثابتش نمايد ؛ براي اين كه هيچ ذاتي وحقيقتي ، خودش اقتضاء وجود وتحقق خودش را ننمايد ومنشأ وجود خودش نشود ؛ به جهت اين كه اقتضاء داشتن ، فرع وجود مقتضى است كه آن ذات باشد وبر حسب فرض ، وجود مقتضى هم فرع بر اقتضاء باشد . پس لازم است كه پيش از وجودش ، موجود باشد تا اقتضاء نمايد واين محال
هامش
( 1 ) . فاطر ( 35 ) آيهء 41 .
( 2 ) . قاعدهء فلسفي است .