واما كلام در علم بارى تعالى ، پوشيده نماند اين كه از علم بارى تعالى وقدرت وحيات وغير آن ، تعبير به صفات مىشود ، مراد ، معناى عرفى كه از لفظ صفت استفاده مىشود ، يعنى امرى كه خارج وزائد بر ذات موصوف ومكمّل آن باشد ، نيست ؛ مانند توصيف نمودن زيد به صفت علم در جملهء زيد عالم كه البتة زيد موصوف غير از علمي است كه صفت أو وخارج از ذات اوست ؛ زيرا اين معناى عرفى مستلزم تركيب است وتركيب در ذات مقدس ممتنع است ؛ چنان چه در قرآن مجيد است :
سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ
« 1 » ؛ يعنى منزّه است پروردگار تو كه خداوند عزت است ، از آنچه مردمان نادان ذات مقدس أو را توصيف مىكنند وحضرت أمير مؤمنان عليه السّلام فرموده : « وكمال توحيده الإخلاص له ، وكمال الإخلاص له نفي الصفات عنه ، لشهادة كلّ صفة أنّها غير الموصوف ، وشهادة كلّ موصوف أنّه غير الصّفة » « 2 » ، بلكه مراد از آن صفات ، كمالاتى است كه عين ذات مقدّس پروردگار است .
تبصره : صفات كماليهاى كه عين ذات مقدّس پروردگار است . نسبت به ذات مقدس داده مىشود ، اگر چه در مقام تحقيق ، تمام آنها به امر وجودي راجع خواهد شد ، ليكن بر حسب تعبير ، بعضي حقيقية محضهء غير إضافية است ، مانند : حيات ووجوب وجود ، وبعضي حقيقية ذات اضافه است ، مانند : علم وقدرت كه اضافه ونسبت به معلوم ومقدور هم دارد وبعضي اضافيهء محضه است ، مانند : رازقيت وخالقيت .
وأهل معرفت كه بحث در صفات حقيقة ذات اضافه مىنمايند مثل علم وقدرت ، نه از جهت حقيقية بودن آن صفات ، كه راجع به ذات مقدس خداوند وعين ذات اوست ، باشد ؛ بلكه از جهت اضافه ونسبتي كه علم به معلوم وقدرت به مقدور دارد ، مىباشد ؛ مثلا در علم قبل از ايجاد ، بحث مىشود كه با آن كه موجودات قبل از ايجاد وجود خارجي ندارند ، آيا مىتوان نحو ثبوتي ولو ظلّى براي آنها فرض نمود يا راهى براي اثبات آن نيست . قال - عزّ وجلّ -
وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً وَعَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَيِّ الْقَيُّومِ
« 3 » وروايتي هست كه مناسب با مقام است ، اگر چه مستندش را در نظر ندارم وآن چنين است كه خلق اللّه الخلق في ظلمة ثمّ رشّ عليهم
هامش
( 1 ) . صافات ( 37 ) آيهء 180 .
( 2 ) . نهج البلاغة ، خطبهء اوّل .
( 3 ) . طه ( 20 ) آيهء 111 .