تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
لطيفه : شيخ شبسترى گويد :
حكيم فلسفي چون هست حيران * نمىبيند ز اشيا غير امكان
ز امكان مىكند اثبات واجب * از آن حيران شده در ذات واجب
چه عقلش كرد در هستى توغّل * فرو پيچيد پايش در تسلسل
گهى از دور دارد سير معكوس * گهى اندر تسلسل گشته محبوس
ندارد واجب از ممكن نمونه * چگونه دانيش آخر چگونه
واما اثبات توحيد ، پس آن از چند طريق است : طريق اوّل : چون ذات مقدس واجب الوجود ، حيات محض ووجود خالص وصرف نور است ، وهر حقيقتي كه خالص از غير خود باشد ، واحد است وتعدّد ندارد . پس وجود خداوند نيز واحد است وتعدد ونظير ندارد . بيان : دليل بر خالص بودن حقيقت وجود ، اين است كه هر يك از ماهيّات كه غير حقيقت وجودند وبه وجود موجود مىشوند ، در طول وجود ومؤخّر از وجودند ، وگرچه هر يك از آن‌ها را با قطع نظر از عوارض وضمائم كه فرض نمائيم ، وحدت ماهوى دارند ؛ ليكن وحدت وجودي ندارند ، مانند ماهيت آب كه وقتي آن را با قطع نظر از عوارض وغيره فرض كنيم ، اگر چه ماهيت واحده است ، ولى وحدت وجودي ندارد وقابل اشاره نيست ؛ از اين جهت كه نسبت به يك ديگر در عرض وهمدوش هم باشند ، يعنى نسبت علّيت ومعلوليت وجودي به يك ديگر ندارند ، پس ممكن است با غير خود از عوارض وضمائم ، مانند زمان ومكان وغيره مخلوط شوند وبه سبب مخلوط شدن متعدّد گردند ، مانند آب شور وشيرين ؛ ليكن حقيقت وجود چون سبب وعلّت تمام ماهيّات است ؛ مقدّم بر كل وچيزى در عرض أو نيست كه مخلوط با آن شود ، پس هميشه خالص وفرد است وبه وحدت ذاتي خود باقي است . تذكره : واما وجودي كه با ماهيّات است ، وجود ظلّى وفيض مقدّسى است كه از بارى تعالى بر همهء ماهيّات فائض گرديده ، ومراد از كلمهء « كن » كه در آيهء مباركهء
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
« 1 » مذكور است ، همين وجود ظلّى است كه حقّ تعالى به
هامش
( 1 ) . يس ( 36 ) آيهء 82 .