تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
است : يا به تمام ذات هر يك با ديگرى است ، مثل اختلاف جوهر با عرض ، يا باختلاف بعض ذات هر يك با ديگرى است ، مانند اختلاف انسان با حيوان ناهق ، كه اختلافشان به فصل هر يك است كه ناطق وناهق باشد ، يا به عوارض هر يك با عوارض ديگرى است ، مثل اختلاف انسان رومى با انسان زنگى . اما اشراقيّين به طورى كه از ايشان نقل شده ، قسم چهارمى را نيز قائلند ، به اين بيان كه ممكن است كه ما به الاختلاف هر يك از دو حقيقت با يك ديگر از سنخ ما به الاشتراك باشد ، مثل اختلاف نور ضعيف با قوى كه با آن كه در سنخ نوريت با هم مشتركند ، ليكن در شدّت وضعف نوريّت با هم اختلاف دارند ، چنان چه محقّق سبزوارى گويد :
بالنقص والكمال في الماهيّة * يجوز أيضا عند الإشراقيّة
پس بنابر قول اشراقيّين وعدم انحصار امتياز در يكى از سه قسم ، ممكن است فرض دو حقيقت وجود نمود كه آن دو در سنخ وجود با هم مشترك باشند ودر شدّت وضعف وجود با هم اختلاف داشته باشند ، مثل اختلاف دو نور چراغ قوى وضعيف از أنوار محسوسه ، وبنابراين قول ، توحيد بارى تعالى ثابت نخواهد شد . جواب اين است كه « الذاتي لا يختلف « 1 » ولا يتخلّف « 2 » وإلّا لزم الاستغناء عن الذاتي وهو محال » . حقيقت وجود اگر در ذات خود اقتضاء شدّت دارد ، ضعيف نمىشود ، واگر اقتضاء ضعف داشته باشد ، قوى نمىشود واما اختلاف أنوار محسوسه ، پس آن به واسطهء اختلاف در مادّه يا محلّ يا أمور ديگر است . پس حقيقت وجود در ذات خود واحد است ومقتضاى آن هم واحد است .
حقيقت واحد است ووحدت وى * بود مرد محقّق را محقّق
وحقيقت وجود در كمال قوّت ، فوق ما لا يتناهى است به ما لا يتناهى عدة ومدّة وشدّتا « 3 » . قال تعالى :
وَقالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً أَ وَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّةً
« 4 »
هامش
( 1 ) . به تبديل شدن فصلى به فصل ديگر ، مانند تبديل شدن ناطق در انسان به ناهق ( مؤلف ) . ( 2 ) . به اين كه نوعي بدون فصل باشد ، مانند فرض نمودن انسان بدون فصل مقوّم كه ناطق باشد ( مؤلف ) . ( 3 ) . چون همهء مخلوقات خداوند از حيث قوّت ، شدّت ومدّت ، غير متناهي هستند وخداوند افاضه كنندهء وجود بر تمام آن‌هاست ، پس فوق ما لا يتناهى خواهد بود ( مؤلف ) . ( 4 ) . فصلت ( 41 ) آيهء 15 .