تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
نور است كه اگر موجود نباشد ، ظهور ندارد . پس كليهء أنوار محسوسه ، ظهورشان به عرض وجود است ونور بالذات وجود آن أنوار است كه خودش ، به ذاته ظهور دارد ؛ چنان چه تمام ظهورات جميع مدركات ما به وجود است ، صداها براي گوش‌ها ظاهر وطعم‌ها براي قوهء ذائقه ، وهمچنين است در ساير مدركات ، پس ظهور بالذات براي وجود است وبراي غير وجود به عرض وبه تبع وجود است ؛ منتهى چنان چه گفتيم ، مشترى نور ، چشم است ومشترى صدا ، گوش است ، تمام عالم اگر پر از نور باشد ، آن كه چشم ندارد ، براي أو ظهور ندارد .
محرم اين هوش جز بىهوش نيست * مر زبان را مشترى جز گوش نيست
پس يافتيم كه ظهور دو قسم است : ظهور بالذات كه براي نفس وجود است ، وظهور بالعرض براي چيزهاى ديگر كه ظهورشان به عرض وجود است . مقدمهء دوم : ظهور بالذات نيز دو قسم است : ظهور بالذات للغير وظهور بالذات للذات . اوّل ، مثل چراغى كه پس از آن كه روشن شد ، در روشنائى وظهورش محتاج به چراغ ديگر نيست كه آن را روشن نمايد ، ومانند همهء وجودات كه در ظاهر بودن خود محتاج به وجود ديگرى نباشند . دوم ، مثل چراغى است كه فرض نمائيم به خودى خود ، روشن باشد ودر روشن بودنش هم محتاج به غير نباشد ، ومانند ذات مقدس خداوند كه با آن كه ظهورش بالذات است ، للذات هم هست ؛ چون وجود محض است ودر أصل ، ظاهر شدنش نيز محتاج به غير نيست . پس از بيان اين دو مقدمه ، گوييم كه چون كلّيهء وجودات ممكنه ذوات الماهيات كه مناط ظهور تمام أنوار محسوسه‌اند ، صرف وجود نيستند ودر وجودشان محتاج به غير هستند ، پس وجودشان بالعرض وبالغير است ، وهر بالعرضي بايد منتهى به ما بالذات شود ، پس كليهء وجودات عرضى وتبعي بايد منتهى به موجود بالذات وللذاتى شوند كه آن ذات مقدّس خداوند است والّا تسلسل آيد وتسلسل باطل وغلط است ، ودر اثبات بطلانش محتاج به تمسك به برهان ترسى وبرهان فارابى وبرهان وسط وطرف نيستيم ؛ چون لازمهء تسلسل در مقام ( يعنى وجود امرى بالعرض در افراد غير متناهية كه علّت وسببش نه افراد باشند ونه خارج از آن افراد ) وجود ممكن الوجودي است بىعلّت ، وچنين امرى بالضرورة محال است .