واز بياناتى كه ذكر نموديم ، معلوم شد كه آدميّت به دارا بودن خوىهاى پسنديدهاى است كه مراتبى دارد ؛ چنان چه هر آن كس همهء آنها را دارا بود ، انسان كامل است ، وهر يك از اين خوىها معلول علمي است مثل علم به محبوبى ، وآن علم علّت حالتي است كه محبّت وعلاقهء قلب به آن محبوب است ، وآن محبّت موجب عملي است كه سعى به جانب آن محبوب ووصل أو باشد .
وخوىهاى نيكو عبارتند از قبيل : قدرشناسى وقدردانى ( كه بر حسب مراتب احسان وكمك واظهار محبّت داراى مراتبى مىباشند ) وحيا ووفاء وگذشت وسخاوت وجوانمردى وتواضع وفروتنى وراستگويى وحسن نيّت ورحم بر زيردستان ومحبّت وعاطفه وخودبين ومغرور نبودن وكينه نداشتن وحسد وطمع نداشتن واز حدّ خود تجاوز نكردن ورعايت حقوق از حقّ حضرت خالق وحقّ پدر ومادر وحقّ معلّم به جهت تعليم ، وحقّ خداوند بالاترين حقوق است كه احسان به دادن ذات فرمود ، وذات نابود ما را به فيض وجود موجود كرد كه قدرت بر دارايى تمام خوىهاى پسنديده هم متوقّف بر آن است ، ونعمت صحّت وسلامتى تمام أعضاء وحفظ از آفات وشرور ورزق ومسكن مناسب به ما انعام فرمود . پس به حكم عقل ، انسان بايد اوّل خداى خود را بشناسد كه گمراه نشود . اين است كه در قرآن فرموده :
فَاعْلَمْ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ
« 1 » ؛ يعنى به علم برهاني قطعي ، خداوند را بشناس ، تا مردمان بىعقل يا آنان كه به صورت انسان ودر واقع وحقيقت ، شياطين باشند تو را فريب ندهند وگمراه نشوى .
چون بسى إبليس آدم روى هست * پس به هر دستى نشايد داد دست
آنچه تو گنجش توهّم مىكنى * زين توهّم گنج را گم مىكنى
ونتيجهء كلام اين است كه اگر آدمي به واسطهء دارا بودن خوىهاى پسنديده ، انسان كامل شد ، البتة با صنوف ملائكة هم سنخ مىشود وبا ايشان محشور خواهد شد ، وهميشه انتظار ورود نور علم به حقايق وأنوار ملكوتي را دارد ، از جهت صفاى نفس وتوجّه تامّى كه به عالم الهيّت پيدا كرده ، وعرفان به خداوند كه به قدر امكان براي أو ميسّر گرديده ، وبه حقيقت شهود مقام عالي عبوديّت نموده ، ولسان حالش اين است : لا أملك لنفسي نفعا ولا ضرّا ولا موتا ولا
هامش
( 1 ) . محمد ( 47 ) آيهء 19 .