افعال ناشايسته ، واهتمام در به جا آوردن اعمال نيك است كه موجب نيكنامى وحيات جاودانى مىباشد .
سعديا مرد نكو نام نميرد هرگز * مرده آن است كه نامش به نكوئى نبرند
وجهت آن كه حسن وقبح افعال نزد عقلا ضروري است ، آن است كه ادراكش از قبيل أمور وجدانيّه است وغير از مراجعه به وجدان ، در مقام اثباتش محتاج به دليل ديگر نيست ؛ چنان چه دليل بر محسوسات رجوع به حسّ است ، اگر به كسى بگويند فلان چيز تلخ است ، اگر دليل بخواهد مىگويند : امتحان كن تا تصديق نمائى ومسلم است كه اتّصاف به افعال واعمال نيك موجب دارا شدن ملكات حسنه باشد وعادات مرضيّه كه از شؤون بزرگان عظيم الشأن وحكماى جليل القدر بوده ؛ چنان چه خداوند متعال در شأن لقمان فرموده :
وَلَقَدْ آتَيْنا لُقْمانَ الْحِكْمَةَ أَنِ اشْكُرْ لِلَّهِ
« 1 » تخصيص به شكرگزارى براي اين است كه قدردانى وحقشناسى از اخلاق وشيمههاى بزرگ پسنديده است وبه قدرى اهمّيت دارد كه خداوند تبارك وتعالى به حضرت لقمان ، در اوّلين دستورش فرموده است : « أن اشكر للّه » ؛ يعنى نسبت به ذات مقدّس خداوند ومقام الوهيّت واعطاى وجود وساير نعمتهاى عظيمهاى كه به خلق ، انعام فرموده ، قدردانى كن كه حقيقت شكر عبارت است از صرف نمودن بنده آنچه را كه خداوند به أو داده در آنچه كه براي آن خلق كرده ، مثل صرف چشم در نظر در آيات الهيّه وگوش براي استماع مواعظ حسنه .
خواجة چون بيلى به دست بنده داد * بىزبان معلوم شد أو را مراد
دست همچون بيل اشارتهاى اوست * عاقبتبينى عبارتهاى اوست
گر اشارتهاش را بر جان نهى * در وفاى آن أشارت جان دهى
آن اشارتهاش اسرارت دهد * بس ز أشجار عمل بارت دهد
ور اشارتهاش را بيني زنى * مرد پندارى وچون بيني زنى
آن قدر عقلي كه دارى گم شود * سر كه عقل از وى بپرّد دم شود
والبتة اين اخلاق حسنه وعادات نيك موجب قرب به خداوند خواهد شد ودر روايت
هامش
( 1 ) . لقمان ( 31 ) آيهء 12 .