تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦

[ نظر مؤلّف درباره روح ]

وبر حسب آنچه از آيات وروايات وكلمات بزرگان از حكماء مستفاد است ، روح كه مقام شخصيت ونفسيت انسان قائم به أو مىباشد ، ودر صورت نبودن وفقدانش اين بدن با تمام آن دقائق صنع ولطائف خلقت ، جمادى بيش نخواهد بود ، موجودى است في حدّ ذاته ، مجرّد ومستقلّ ومرتبط به اين بدن عنصرى ناسوتى به وسيله ورابطهء روح بخارى حيواني ، به نحوى كه لولا حيات حيواني وعدم كمال أعضاء وجوارح لما تعلّق الروح بالبدن ، ولولا ذلك الروح المجرّد والنفس المدركة الإنساني لم يقدر البدن على تدبير الأمور وتعقّل الخطائر على النهج المنظور . وبراي ثبات تجرّد روح به وجوهى استدلال گرديده : 1 . مسلم است نزد متخصصين در فنون طب وشناسائى أعضاء بدن وجثّه انسان ، كه اجزاء اين جرثومه وكالبد پس از گذشت زمان ، متدرجا متبدّل وپيوسته در معرض زيادة ونقصان وسمن وهزال وبا حرارت غريزية وعوامل ديگر وتكرار نموّ وذبول پس از مدت هشت سال ، به كلى اجزاء اوّليه أفول وتمام بدن متبدّل وعوض مىشود ، ولكن هر مقدار بر عمر انسان بگذرد واين أعضاء متغيّر ومتبدّل شود ، روح انساني متبدّل نمىشود ؛ بلكه ممكن است أقوى ومقام دركش بيشتر شود وهر مقدار سنّ انسان بالا رود ، بالضرورة مىداند همان كس است در سنّ صغر وطفوليت بوده وروحش همان روح ونفسش همان نفس است . وهمواره خاطراتى از زمان صباوت در زمان شباب ودر زمان شيخوخت از زمان صباوت وشباب براي أو مىباشد ، كه حافظ ودربردارنده آن‌ها نيست ، مگر همان روح مجرّد ونفس انساني به وساطت جوارح وآليّت أعضاء . 2 . انسان گاهى غافل از تمام اجزاء بدن خود مىباشد وآن زماني است كه تمام همّت وى مصروف امر مهمى باشد ودر همان حال ، غافل از ذات ونفس وروح خود نيست ؛ به جهت اين كه در همان حال ، گاهى مىگويد : من گفتم يا خودم شنيدم چه مىگفتى يا خودم تو را ديدم يا مىخواهم يا مىدانم ، وهمه اين تعبيرات اشاره به روح وذات ونفس گوينده مىباشد ، والبتة آنچه را كه انسان غافل از آن است ( كه أعضاء وجوارح است ) غير آن است كه غافل از آن