أسهل واستعدادش أقوى ودركش بهتر وبيشتر مىشود .
6 . شبهه نيست كه صور عقلية ومعاني كليه مجرده عارض مىشود بر نفس انساني وچنانچه نفس مجرد نبود ، هيچگاه ممكن نبود كه معروض ومحل ومقرّ معاني مجرده وصور عقلية گردد ؛ چه اين كه لازم است تناسب وسنخيّت بين عارض ومعروض وحالّ ومحلّ ، واين وجه بسيار معتبر وغير قابل خدشه ووجيه عند أهل الخبرة والنظر مىباشد .
واز اين بيانات در شرح حقيقت روح ، جواب از مسئلهء قدم وحدوث هم واضح گرديد :
نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ نَبَأَهُمْ بِالْحَقِّ إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْناهُمْ هُدىً . وَرَبَطْنا عَلى قُلُوبِهِمْ إِذْ قامُوا فَقالُوا رَبُّنا رَبُّ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَا مِنْ دُونِهِ إِلهاً لَقَدْ قُلْنا إِذاً شَطَطاً . هؤُلاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لَوْ لا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطانٍ بَيِّنٍ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً
. « 1 » چون ذكرى از قصه أصحاب كهف شد ، مناسب است اجمالي از تفصيل قصه بيان شود :
« كهف » بنا بر آنچه نوشتهاند ، غار وسوراخ وسيع وجايگاه وپناهگاه در كوه است .
« رقيم » ، بعضي نوشتهاند نام كوهى است كه غار در أو بوده ، وبعضي ديگر نوشتهاند ، نام قريهاى بوده كه أصحاب كهف از آنجا خارج شدهاند ، وبعضي گفتهاند فعيل به معناى مفعول است . پس رقيم به معناى مرقوم است ومراد از آن در آيهء شريفه آن لوحى بوده كه قصهء أصحاب كهف بر آن ترقيم ونقش شده است وبر درب غار نصب گرديده ؛ به تدبير بعضي از أهل ايمان تا نشانى از آن جماعت باشد .
وأصحاب كهف جماعتى از جوانان با ايمان پاكدلى بودند كه نور الوهيت وتوحيد در تمام سراسر وجود آنها تابيده وراه يافته ، ودر مملكتي كه حكومت آن به دست ملحدى بوده ، زندگانى مىكردند ، وهمواره از اظهار عقيدة وابراز يافته فطرت خود از أو در حذر بودند ، وبراي نجات خود از شكنجه وظلم وستم آن پادشاه ظالم ومستبدّ كافر ، به درگاه خداوند متعال ناليده واستغاثه نموده ، وبراي نجات از تحميلات كفرآميز وخلاصي از معاشرت با ظالمان ودستگاه شرك كه مبادا أحيانا به كارهاى زشت وناپسند آنها رضايت بدهند ويا نفهميده امضاء نمايند ، به مقتضاى حكم عقل ، به رجحان مهاجرت براي فرار از تحمّل ظلم يا
هامش
( 1 ) . كهف ( 18 ) آيات 13 - 15 .