در آنها غالب است مثل استخوان وعصب ولحم وشحم وجلود وشعر ونحو آنها وقسمي هوائيت وناريت در آنها غالب است مثل ابخرهء دم كه موجب گردش دستگاه عظيم بدن است وآن را روح بخارى حيواني نامند .
اما اجسامى كه أرضيت بر آنها غالب است ، كسى نگفته كه آن أعضاء غليظه ثقيله ظلمانية ، روح است .
واحتمال اين كه روح ، عرضى باشد قائم به بدن ، نيز باطل است ؛ زيرا اين روح ( يا نفس انساني ) كه داراى قوّهء درك معارف كلّيّه وعلوم غريبه مىباشد واستعداد انحاء اختراعات وتدابير در أمور مهمّه ، كشف معضلات وحلّ مشكلات دارد ، چگونه ممكن است امرى غير قائم به ذات موجودى تبعي وغير مستقل وضعيف الهويّه والهيولاء باشد . للزوم مناسبة الحكم للموضوع والسنخيّة بين العلّة والمعلول والحالّ والمحلّ .
پس جمعى روح را عبارت از خون ( گرم به حرارت غريزية ) مىدانند ؛ به دليل حدوث مرگ به سبب خروج خون از بدن .
وبعضي روح را عبارت از أجسام هوائية مخلوط به اجزاء نارية ، يعنى حرارت غريزية متكوّنه در قلب ودماغ مىدانند كه موجب قوّه تحرّك أعضاء مىباشد .
وجملهاى گفتهاند : روح عبارت از أجسام نورانيّه سماويهء لطيفهء جوهريه است كه بر طبيعت خورشيد وضوء نيّر أعظم فائض از جوهر سماء است وقابل تحلّل وتبدّل وتمزّق وتفرّق نيست وزماني كه تكوّن بدن در عالم مناسبش از رحم ، « 1 » وغيره « 2 » تمام شود واستعدادش كامل گردد ، آن أجسام شريفهء سماويهء إلهية ، فائض بر بدن ونافذ در وى شود « 3 » ومادامىكه بدن سالم وقابل نفوذ آن أجسام شريفه است ، صاحب حيات وزندگانى است ، واگر أخلاط رديّه غليظه در وى حادث شود كه منع از نفوذ وسريان آن أجسام شريفه لطيفه روحيه واستمرار فيض نمايد ، به سبب جدائى ودورى آنها از بدن وانقطاع فيض ربوبي ، مرگ حادث مىشود .
چهار طبع مخالف وسركش * چند روزى بودند با هم خوش
هامش
( 1 ) . كه در سورهء مؤمنون ، در مقام تكميل خلقت انسان در رحم ، اشاره به آن شده است :ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ( مؤلف ) .
( 2 ) . كه در سورهء حجر ، در مورد خلقت حضرت آدم أبو البشر اشاره شده است :فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي( مؤلف ) .
( 3 ) . مثل نفوذ آتش در ذغال وفي ما روى عن النّبى صلّى اللّه عليه وآله : « إنّ الأرواح لا تمازج الأبدان وإنّما هي كلّة للبدن محيطة به » ( مؤلف ) .