نحل :
قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّكَ
« 1 » ، نام برده شده است .
وثانيا ، الف ولام كلمهء الروح در آيهء مباركه ، يا براي عهد است يا جنس ، اگر عهد باشد بايد اشاره به معيّنى باشد وچون روح بنابر آنچه گذشت ، مشترك ميان روح انسان ، وملك مقرب درگاه ربوبي يعنى جبرئيل عليه السّلام ، وملك عظيم ، به روايت « 2 » از أمير المؤمنين - عليه أفضل السلام - ومخلوق لطيف متصوّر به صورت بني آدم ، وقرآن مجيد مىباشد ، وبراي تعيين يكى از آنها قرينه ذكر نشده ارجاعش به يكى از آنها بالخصوص ، بدون دليل خواهد بود ، پس بايد كه الف ولام براي جنس باشد ومراد از روح روح انساني باشد از جهت انصراف ؛ زيرا عقلاى عالم ، طالب معرفت تامّ نسبت به وى مىباشند وبحثهاى مفصلى در أطراف أو شده وسؤالاتى در اين موضوع پيوسته مطرح است ، واين كه در قول اوّل گفته شده كه پاسخ كافى به اين سؤال داده نشده ، وبه طور ابهام وبه نحو اجمال جواب فرمودهاند ، صحيح نيست ، بلكه به أحسن وجه جواب فرمودهاند ، چه اين كه سؤال از روح ، يا سؤال از حقيقت وماهيّت آن است ، ويا از حدوث وقدوم وى است وبر هر تقدير ، به نحو أوفى جواب فرمودهاند .
اما چنانچه از حقيقت وماهيت روح پرسش شده باشد ، كما هو الظاهر عرفا ، پس مرجع سؤال بر اين است كه آيا روح موجودى است كه در داخل بدن متولّد ومتكوّن واز تركيب طبايع وأخلاط به وجود آمده ؟ ويا عبارت از نفس تركيب ومزاج بدن است ؟ ويا موجودى است مغاير با اين أجسام ظاهره وباطنه ، از جواهر واعراض ومزاج ؟ پس جواب فرموده كه روح موجودى است مغاير با اين أجسام واعراض ومزاج ؛ زيرا اين أجسام واعراض چيزهائى مىباشند كه از امتزاج عناصر وأخلاط حاصل شود ، وروح چنين نيست ، بلكه جوهري است بسيط ، يعنى فرد وغير مركّب ومجرّد از مادّه وحادث به امر الهى واز سنخ عالم امر است ، چنان چه در سورهء مباركهء مؤمنون ، در آية پانزدهم ، بعد از ذكر جميع مراتب مادّيه وجسمانية انسان وخلقت بشر ، مىفرمايد :
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
« 3 » يعنى از نوع ديگر غير از سنخ عناصر وأخلاط كه اشاره به نفخ روح وانشاء آن به امر تكويني الهى است ؛ چه اين كه
هامش
( 1 ) . آيهء 105 .
( 2 ) . روايتي كه پيشتر ذكر شد .
( 3 ) . آيهء 15 .