وَلا رَطْبٍ وَلا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
« 1 » وعلاوة ، نبىّ أعظم صلّى اللّه عليه وآله به خداوند عرض مىنمود :
« ربّ أرني الأشياء كما هي » والبتة دعاى پيغمبر صلّى اللّه عليه وآله مستجاب است ، چگونه سزاوار است كه گفته شود معرفت نسبت به حقيقت روح نداشته وندارد .
قول دوم در تفسير روح مسؤول عنه ، اين است كه مراد از روح ، قرآن است كه در سورهء شورى مىفرمايد :
وَكَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَلَا الْإِيمانُ وَلكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَإِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ
« 2 » ودر سوره نحل مىفرمايد :
يُنَزِّلُ الْمَلائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ
« 3 » ؛ زيرا به قرآن كريم ، معرفت خداوند وملائكة وكتب سماويهء نازله بر أنبياء سلف ، بلكه معرفت هر چيز حاصل مىگردد « 4 » وحيات روح به علم است .
اى برادر تو همين انديشهاى * ما بقي تو استخوان وريشهاى
وچون قرآن را از جهت فصاحت وبلاغت وكيفيّت تنظيم ، بزرگ شمردند ، سؤال كردند كه از چه سنخ است وايجادش چون است ؟ شعر است ؟ كهانت است ؟ جواب از مصدر حلال ، صادر ونازل شد كه قرآن از جنس كلام بشر نيست ، بلكه كلامي است كه به وحى تنزيل الهى حاصل گرديده است :
وَما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ
هامش
( 1 ) . انعام ( 6 ) آيهء 59 . در تفسير « كتاب مبين » اختلاف وجود دارد . بعضي بر اين باورند كه مراد از كتاب مبين همين قرآن نازله بر پيامبر صلّى اللّه عليه وآله است كه خاتم كتابهاى آسمانى است ومشتمل بر تمام حقايق ومعارف است .
بعضي گفتهاند : منظور از « كتاب مبين » مقام علم خداوند است كه حاوي ومحيط به هر چيز مىباشد .
بعضي گفتهاند : منظور از آن ، مقام لوح است ؛ زيرا كلّيّهء أمور وعلوم ، على الاجمال يا به نحو تفصيل ، در آن مندرج است . بر هر تقدير ، چون قرآن مظهريت تامّه دارد ، تطبيقش بر آن ظاهرا بىمانع است ( مؤلف ) .
( 2 ) . آيهء 52 .
( 3 ) . آيهء 2 .
( 4 ) . زيرا اگر قرآن عظيم نبود ، هيچ دليل وبرهاني براي اثبات نبوت انبياى پيشين وكتابهاى نازل شده براي آنها نبود ، وعقل هم جز نبوّت عامّه ولزوم بعثت پيغمبران از ناحيهء خداوند ، حكم ديگرى ندارد . تشخيص وتعيين فرد بسته به وجود معجزه وبرهان قاطع خواهد بود ، وحجّت باقيه هم از آنها بجاى نمانده وعدد پيروان آنها هم در هر عصر وزمان بالغ حدّ تواتر نبوده است ؛ چنان چه از مراجعه به كتابهاى حديث وتاريخي معلوم مىشود ، وبر فرض اين كه عدد ، زياد وبالغ حد تواتر وموجب يقين باشد ، فقط اثبات مىكند كه چنين اشخاصى آمدند وچنين ادعائى نمودند واين اثبات كنندهء نبوت نمىباشد . پس فقط قرآن است كه حجّت باقي واثبات كنندهء حقّانيت سائر كتابهاى آسمانى ونبوت انبياى پيشين مىباشد وبه وجوه مقرّره در محل خود كه اثبات حقّانيت قرآن گرديد ، كلّيّهء أديان حقّه ثابت ومعرفت نسبت به هر حقّ وباطلى حاصل مىشود . ( مؤلف ) .