نيست تا اثرى داشته باشد » « 1 »
وخلاصهء كلام اين است كه ماهيّات به دو دليل واضح ومسلّم ، نمىشود علّت وسبب وجود شود : يكى آن كه ، سبب هر چيزى آن است كه منشأ ومقتضى وجود آن چيز باشد ، يا از روى علم واراده وقدرت باشد ، مثل انساني كه ايجاد كلامي نمايد ، يا بالطبع مثل آتشى كه مقتضى حرارت است . در هر دو صورت ، بديهي وواضح است كه اقتضاء نمودن فرع وجود مقتضى است ، ووجود مقتضى قبل از اقتضاى اوست . پس نمىشود اقتضاء پيش از وجودش باشد تا به اقتضاى وجود ، موجود شود ووجودش مؤخّر از اقتضاء وبعد از اقتضاء حاصل گردد .
دليل دوم اين است كه معلول ، اثر ونمايش ونمونهاى از علّت است ، مثل نور خورشيد وخورشيد به آتش وحرارتش ، يا حركت قلمي كه در دست كاتب است وقدرت وقوت دست كاتب ، كه اگر در علّت وسبب مناسب با اثرش يك خصوصيّت خاصّه نباشد ( يعنى يك مرتبهء عاليه از آنچه معلول واثر دارا است ) علّت وسبب آن نيست كه اگر آنچه را كه بيان شد ، شرط در تأثير نباشد هر چيزى مىتواند علّت هر چيزى بشود ؛ آتش علّت برودت وسردى ، ويخ علّت حرارت وگرمى بشود .
وچون در ماهيات هيچ جهت ظهور ونورانيت وجودي نيست ، محال است ماهيت ، علّت وجود كه محض ظهور است ، بشود ؛ چنان چه قبلا بيان نموديم كه هر وجودي يك طور ظهورى است وظهور هر چيزى بوجود اوست ؛ منتهى مدرك هر ظهورى يك قوّهء مخصوصى است .
وشخص خردمند از اين بيان واضح برهاني ، به سهولت دريابد كه البتة به طور قطع ويقين ، پديدآورندهء عالم امكاني وآفرينندهء موجودات جهانى ومهندس كون أعظم ، ذات مقدس منزّهى است كه عين حقيقت وجود أصيل وحيات محض ، وخالى ومجرّد از ظلمت ماهيت وافاضهكننده وجود تمام موجودات است كه وجود تمام موجودات وجود عارضى است ووجود آفرينندهء تمام موجودات وجود ذاتي حقيقي است وابدى وأزلي است ، وچون حقيقت وجود عين ذات اوست ، غنىّ از هر چيز ، وهمهء موجودات آسمانى وزمينى محتاج به أو باشند ؛
هامش
( 1 ) . شرح إشارات .