يا ميوهاى است كه به چشم ديدم وبه قوهء دست چيدم .
وبعد از اجتماع در محلى مثل حسّ مشترك ، كه مقدّم بطن اوّل از قسمت دماغ يعنى مغز سر است ، بايد در محل ديگرى محفوظ باشند ؛ مثل مؤخّر بطن دوم آن قسمت مقدّم كه محل قوهء خيال وحافظهء صور مدركه به قواى ظاهره است ، كه چنان چه اين قوهء خيال كه دنبال حسّ مشترك وحافظ صورتهائى كه به حسّ مشترك ادراك مىشود ، نبود ؛ كلّيّهء امورات انساني ، بلكه حيوانات ، مختلّ وبىنتيجه مىماند ؛ مثلا كسى اگر صورت انساني را در موقعى مىديد ودر محلى حفظ وثبت نمىشد ، مرتبهء ديگر كه همان انسان را مىديد ، نمىدانست اين همان آدمي است كه ديروز ديده است ؛ چون به رفتن آن انسان از حضور أو وغائب شدنش ، آن صورتي كه در حسّ مشترك بود كه وجود وبقاء آن صورت موقوف به حضور آن انسان است ، از نظرش به كلى محو مىشد وأقوام خود را نمىشناخت ؛ بلكه هيچ كس را نمىشناخت وهيچ چيزى را هم تشخيص نمىداد كه همان چيزى است كه قبل از اين ديده يا شنيده است ؛ چون نسخه وعكسي از آنچه قبلا ديده بود نداشت ، وهيچ علمي را نمىتوانست ياد گيرد ؛ چون تمام صحبتها ومطالبى را كه شنيده يا در كتاب ديده بود ، به محض رفتن آن كتاب يا معدوم شدن صوت آن گوينده از نظرش محو مىشد .
پس اين قوهء ضابطهء خيال چه آيت بزرگى است از آيات إلهية ، وبايد متأمّل ومتفكّر در اين آيات باشيم وشكرگزار اين نعمتهاى بزرگ بشويم كه در قرآن مجيد ، مدح متفكرين در آيات را چنين فرمايد :
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ ، الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَقُعُوداً وَعَلى جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ
« 1 » ؛ يعنى صاحبان عقول كساني هستند كه در حال قيام وقعود وموقعى كه به پهلو خوابيدهاند ، يعنى در تمام أحوال ذاكر خداوند هستند وتفكر در خلق آسمانها وزمين ، يعنى آنچه در آسمانها وزمين از آيات خداوندى است ، مىنمايند . پروردگارا ! ايجاد نكردى ونيافريدى اين خلق آسمان وزمين را بيهوده ، منزّهى تو از صفاتى كه لايق مقام تو نيست . پس نگاه دار ما را از عذاب آتش دوزخ !
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) آيهء 190 .