تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩

تعقيب

وحال كه رشتهء سخن بدين مقام كشيده شد ، گوئيم : تمام موجودات عالم از بسائط مثل آب تنها يا خاك تنها ، ومركّبات از بسائط مثل افراد نباتات وأنواع درختان وافراد حيوانات وانسان داراى دو جهت مىباشند : جهت ماهيت وجهت وجود . مراد از ماهيت ذات آن چيزى است كه اسم معينى براي آن در هر زبانى ولغتى هست ، مثل اسم آب وخاك وهوا وآتش يا گياه ودرخت وانسان وحيوان . ومراد از جهت وجود ، هستى وقرار يافتن هر چيزى است كه همه موجودات در آن مشتركند ، مثل انساني كه نبود وموجود شد يا آتشى كه نبود وموجود شد وكلامي كه نبود ودر دهان انسان موجود شد وساير موجودات وتمام آثار موجودات ، مثل حرارت آتش وسردى آب مترتّب بر وجود آن موجود است . وبسى واضح است كه معدوم اثرى ندارد ، ليكن خصوصيت آثار ، ناشى از خصوصيت ذوات وماهيات مختلفهء موجودات است ، مثل اثر آتش وآب وخاك وآثار خاصّه ولوازم هر موجود مركّبى مثل لوازم وآثار معادن وگياهان ودرختان وحيوانات وانسان ؛ چون ماهيات مختلفه وهر ذاتي وماهيتى كه در جنس يا نوع با ماهيت ديگر اختلاف دارند ، البتة در آثار ولوازم هم مختلفند وهر اثر خاصّى تابع ماهيت مخصوص وذات مخصوصى است . پس ماهيت مىشود سبب وعلت صفتي كه غير صفت وجود خود هست بشود ، ولى سبب وجود خودش نمىشود ؛ چون سبب هر چيزى بايد اوّلا موجود باشد تا علت آن چيز بشود . پس وجود مقدم بر تاثيرش هست ونمىشود مؤخّر باشد كه اوّل ذات بىوجود اثر نمايد تا موجود شود ؛ چنان چه بو على سينا در إشارات مىگويد : « ماهيت مىشود علت صفتي كه غير وجود است براي خود بشود ، مثل آتش براي حرارت ، وصفتي از ماهيت سبب صفتي ديگر بشود ، مثل حرارت براي حركت ؛ اما نمىشود ماهيت سبب صفتي كه وجود است ، بشود ؛ چون سبب هر چيزى بايد اوّلا موجود باشد تا اثر نمايد ، ونمىشود مقدّم بر وجود خودش موجود باشد ، چون پيش از وجود رتبهء عدم است ومعدوم مؤثّر نيست ، چون