تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 149

مساهمون:

ص١٤٩
معلوم است كه أرواح ، فانى نمىشود وفقط منتقل به عالم ديگر مىشوند ، ليكن اين بهشت وجهنم تا قيامت كبرى باقي است وآن موقع مبدّل به بهشت وجهنم قيامت كبرى مىشود ؛ چنان چه در قرآن است :
يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّماواتُ . . .
« 1 » ؛ روزى كه آسمان‌ها وزمين مبدل خواهد شد به آسمان وزمينى كه غير از اين آسمان وزمين است . ودر آيهء مباركه مىفرمايد :
فَيُمْسِكُ الَّتِي قَضى عَلَيْهَا الْمَوْتَ
« 2 » ، يعنى آن ارواحى را كه مرگ آن‌ها رسيده ، از رجوع به دنيا نگاه مىدارد ، نه اين كه آن‌ها فانى ومعدوم مىشوند ، وچون روح انساني چنان چه در علوم حكيمه مبرهن ومسلم است وحقير نيز در كتاب « نامهء رهبران » جمله‌اى از براهين را ذكر نموده‌ام ، مجرّد از مادة است نه از ماهيّت ، پس فناپذير نخواهد بود ؛ چنان چه مولى الموحدين ، حضرت علي بن أبي طالب عليه السّلام فرموده : « خلقتم للبقاء لا للفناء وإنّما تنقلون من دار إلى دار » « 3 » ، خلق وپديدار شديد براي باقي ماندن ، نه براي فانى شدن . نهايت امر اين است كه از خانه‌اى به خانهء ديگر منتقل خواهيد شد ؛ يعنى از دنيا به عالم آخرت نقل مىشويد . ودر حديث مأثور از حضرت خاتم صلّى اللّه عليه وآله است كه فرمود : « يا بني عبد المطّلب ، الرائد لا يكذب قومه ، واللّه كما تنامون تموتون وكما تستيقظون تبعثون ، وما بعد الموت إلّا الجنّة أو النار » « 4 » ؛ اى طايفه وپسران عبد المطلب پيشرو قومي به قوم خود كه أو را انتخاب نمودند ، دروغ نمىگويد . قسم به خداوند ! چنان چه مىخوابيد ، مىميريد وچنان چه از خواب بيدار مىشويد ، براي قيامت برانگيخته مىشويد وبعد از مرگ ، يا بهشت خواهيد رفت يا دوزخ . ودر قرآن كريم ، در باب قيامت كبرى وبازگشت أرواح به أبدان مىفرمايد :
وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولى فَلَوْ لا تَذَكَّرُونَ
« 5 » ، يعنى شما ، اى مردم ! كه أوضاع وأحوال عالم دنيا را مشاهده نموديد وقيامت هم نظير عالم دنيا است به وجهي ، چرا متذكّر [ نمىشويد ] وپند نمىگيريد ؟ در دنيا مشاهده نموديد كه افراد انسان وحيواناتى أصلا وجود نداشت ومعدوم صرف بوده
هامش
( 1 ) . إبراهيم ( 14 ) آيهء 48 . ( 2 ) . زمر ( 39 ) آيهء 42 . ( 3 ) . بحار الأنوار ، ج 6 ، ص 249 . ( 4 ) . همان ، ج 7 ، ص 47 . ( 5 ) . واقعه ( 56 ) آيهء 62 .
بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 149 | ميرزا أحمد الآشتياني