مخصوصة وانقضاء زمان ممتدّى است .
وأبدان آن عالم به طورى به قدرت إلهية مخلوقند كه در علاقهء روح حاجتي به وساطت روح حيواني ندارد . اين حاجت مختصّ به اين عالم است . عالم كه تبديل يابد ، احكام عالم هم مختلف خواهد بود . واز جهت عدم توجه به اين نكته است كه حكيمى در كتاب خود مىگويد : « 1 » چگونه روح انساني تعلّق به بدن خاك شده مىگيرد ؟ جوابش اين است ، اوّلا همان طور كه خودش در اثبات تعليميات وعالم مقدارى وصور بلا مادّه ، در جواب شيخ الرئيس كه قائل به تلازم صورت با مادة است ، مىگويد : عالم كه مختلف شد ، احكام عالمين مختلفين هم مختلف مىشود وآن تلازم را شما فقط در عالم مادّيات اثبات نمودهايد ، نه مطلقا در هر عالمي كه صورت باشد ؛ از علاقة أرواح به أبدان در عالم قيامت كبرى ، مىگوئيم : عالم قيامت وخصوصيات آن أبدان ممكن است از جهت لطافت طورى باشد كه حاجت به وسيلهء روح بخارى نباشد وثانيا ، خداوندى كه قادر بر خلقت أبدان از خاك مىباشد ( چنان چه در قرآن مجيد فرموده :
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ
« 2 » ، جوهرهء خاكى را كه نباتات به ريشههاى خود از زمين جذب نمودند وبه تحوّلاتى از نطفه به علقه ومضغه مبدل ، تا اين كه انسان شد ) البتة قادر بر ايجاد خون وروح حيواني هم در آن أبدان خواهد بود ، واين افراد غير محدود از حيوانات كه به طور تولّد وتكوّن از خاك آفريده مىشوند ؛ از قبيل حشرات الأرض وموش ومار وغير آنها كه داراى تمام قواى حيوانية هستند وفقط قوّهء ناطقه ندارند ، چگونه مخلوق شدهاند ، وجملهاى هم هستند كه آنا ودفعتا تكوين مىشوند .
بالجملة ، قدرت مطلقهء إلهية را نبايد محدود نمود ، وچنان چه مخلوقى در عالمي به أسباب ووسائل مخصوصهاى شد ، نبايد حكم نمود كه در هر عالمي بايستى به همان أسباب ووسائل موجود شود ، وخصوصا با اختراعات عجيبه كه در اين اعصار شايع وواقع شده ، أموري را كه أنبياء عظام خبر قطعي از آنها داده وكيفيّت وقوع آن را نمىدانيم ، نبايد استبعاد ويا انكار نمائيم .
وآن عالم ، عالم حيات وعالم پيدايش وظهور هر مخفى وكامنى است ودر قرآن مجيد
هامش
( 1 ) . ر . ك : أسفار ، ج 9 ، ص 206 .
( 2 ) . مؤمنون ( 23 ) آيهء 12 .