دليل ديگر : چون شخصيت هر چيزى كه غير وجود است ، به وجود است ( يعنى امتياز داشتن وقابل اشاره بودن به وجود عارض بر آن است وتا موجود نشود ، قابل اشاره نمىباشد ) وتشخص حقيقت وجود به ذات آن است وتا وجود به ذات آن است ووجود عارض ندارد ، پس شخص يگانهاى است كه محيط به تمام موجودات وآفرينندهء آنها است ، ومنحصر به يكى است وشخصيتش به ذات خودش هست ، پس واحد ويگانه است وغير أو هر چه موجود است ، تابشهاى آن نور حقيقي يگانهء محيط به ظاهر وباطن به كلّيّه موجودات است ؛ مثل احاطهء علم به معلوم كه محيط به ظاهر وباطن معلوم است ومثل احاطهء جسمي به جسم ديگرى نيست كه فقط محيط به ظاهر آن است .
وظاهر است هر عالم به معلوماتى كه صورتهاى ذهنية وخياليه وعقلية مىباشد ، به تمام مظاهر وباطن آن صورتها احاطه دارد ، چون وجود آن صورتها به قدرت آن عالم است ، وخداوند هم چون وجود تمام موجودات به قدرت أو مىباشد ، محيط به تمام ظاهر وباطن كلّيّه موجودات است .
يك چراغ است در اين خانه واز پرتو وى * هركجا مىنگرم انجمنى ساختهاند
نبوّت
مطلب دوم : ودر اثبات نبوت گوئيم : شكى نيست كه خردمندان عالم در أمور مهمّهء اختياريّه ، بدون توقع نتيجهء عقلائيه ، اقدام ننمايند وانجام چنين امرى را ترجيح بلا مرجّح وناشى از نقصان عقل مىدانند ، واقدامكننده به چنين امرى را از زمرهء سفيهان وبىخردان مىشمرند ، وخصوصا چنان چه توقّع ترتّب مفاسد ومضارّى را نيز بر انجام آن أمور داشته باشند .
پس آن مبدأ منزّه وخالق حكيم كه ميزان عقل واين موهبت بزرگ را به خردمندان عطا فرموده ( تا هر چيز را كه از قبيل افعال يا اخلاق بوده باشد ، به اين ميزان قويم بسنجد وخوب را از بد وپسنديده را از ناپسند تميز دهند واز ناپسند دورى نمايند ) چگونه ممكن است بر خلاف ميزان عقل رفتار نمايد وذات مقدس خود را در معرض ذم كلّيّه خردمندان عالم قرار دهد ؟ پس منزه ومقدس است خالق حكيم از نسبت به چنين امر ناپسندى .