مطلب اوّل : يعنى اثبات يگانه وبىمثل وبىنظير بودن آفريننده عالم جسماني ، موقوف بر تذكر به اين مقدمه است كه لفظ نور را كه بر نور خورشيد وچراغ مىگويند ، بدين منظور است كه خود به خود ، ظاهر وروشنند وچيزهاى ديگر را از قبيل أجسام وألوان واشكال كه در حدّ خود تاريك وبىنورند ، ظاهر وروشن مىكند ، واين ظهور نور محسوس واظهارش ، فرع وجود وبه تبع وجود است ، وچنان چه موجود نباشد ، ذاتش ظهور ندارد تا چيز ديگر را ظاهر سازد ؛ چنان چه ساير اقسام محسوسات ظهور آنها به جهت حواس ادراك كنندهء آنها كه باصره وسامعه وشامّه وذائقه ولامسه مىباشد ، به وسيلهء وجود محسوسات آنهاست ، مثلا صوتها چون موجود مىشود به جهت گوشها ، يعنى قوهء سامعه ظاهر مىگردد . طعمها چون موجود مىشود ، به جهت قوهء ذائقه ظاهر مىشود . حرارت يا برودت « 1 » چون موجود مىشود ، به جهت قوهء لامسه ظاهر مىگردد وبالجملة ، هر ظهورى كه نزد قوهاى از قواى حاسّه است ، به سبب وجود آن محسوس است .
وپس از اين مقدمه ، گوييم : چنان چه نور محسوس دو قسم است : « بالذات » مثل نور خورشيد وچراغ ، و « بالعرض » مثل أجسام تاريكى كه به خورشيد يا چراغ ، ظاهر وروشن مىشوند .
نور حقيقي كه وجود است ، نيز دو قسم است : « وجود بالذات » ، يعنى وجودي كه تابش وجودي نيست وبه ذات خود ثابت وبرقرار است كه مختص ومنحصر به مبدأ مقدّس وآفرينندهء عالم است ، و « وجود عارضى » كه تابشهاى نور آن مبدأ مقدس ووجودات تمام مخلوقات است ، كه همهء آن وجودات عارضى است وفيض وجود حقيقي وتابش نور مبدأ موجودات است وفيض مقدسش گويند .
ومنتهى شدن هر عارضى به ذاتي ، اختصاص به نور حسّى يا معنوي مثل نور وجود ندارد ودر هر عارضى جارى است ، مثلا هر چيز شورى كه شورى آن عارضى است ، منتهى به شور بالذات مثل نمك مىشود ، وهر چه شيرينيش عارضى است ، منتهى به شيرينى بالذات مثل قند وشكر يا شيره مىشود .
وگذشته از صحّت وتماميت استدلال به لزوم دور يا تسلسل ، بر فرض منتهى نشدن هر امر
هامش
( 1 ) . سردى .