باشند يا آب . پس سبب ، چيز ديگرى است كه غير از جسم است وأجسام را بر وفق صلاح وبه اندازهاى كه در عالم جسماني لازم بوده ، ايجاد فرموده .
مثلا تمام موجودات زمين محتاج به هوا هستند . از اين جهت ، هوا بيشتر از ساير عناصر است وبعد از آن ، زمين وآب مىباشند ، وخورشيد بيش از يكى لزوم نداشته ، بلكه مضرّ به حال حيوانات وگياهان وغير آنها مىبود ، چون موجب افناء مواد رطوبت مىشد ، لذا يكى ايجاد فرموده .
وچنان چه گفته شود ، ممكن است جسمي داراى طبيعت ممتاز مخصوصى باشد وبه واسطهء آن طبيعت مخصوص ، مؤثّر وسبب وجود باقي أجسام عالم باشد ، جوابش اين است كه آن طبيعت مفروض مخصوص ، يعنى طبيعت ممتازه از طبايع عنصريهء مشهوده از قبيل طبيعت آب يا هوا وخاك وآتش وطبايع فلكية كه معترض فرض نموده ، چنان چه مقتضاى نفس جسميت آن جسم داراى آن طبيعت مخصوص بوده ، همهء أجسام بايستى داراى مثل آن طبيعت باشند ، وچنان چه مقتضاى نفس جسميت نبوده ، پس بايد مستند به سببي « 1 » باشد غير جسم وجسماني . پس مبدأ وجود عالم أجسام با اين نظام موجود ، ذات مقدسي است كه داراى علم وقدرت واراده ومنزه از صفات جسم وجسماني است .
وپس از بيان طريق اثبات وجود مبدأ وآفرينندهء جهان كه آن ذاتي است عالم ، قادر ، حكيم ومنزّه از لوازم وطوارى « 2 » جسم وجسماني ، يعنى از قبيل محدوديت واحتياج به مكان ، وغيبت از موجودى به واسطهء حجابى ، ويا بعد ودورى مكاني ( چون بىاطلاعى ومحروم ماندن از مشاهده وادراك موجودى به قواى جسمانية يا به واسطهء حجاب مانعى است ويا به سبب دورى مكاني است ، واما پروردگار عالم كه خالق ظاهر وباطن هر موجودى است ، ذرهاى از ذرات موجودات ، غايب وپوشيده از أو نيست ) بيان دو مطلب در اين مقام لازم است .
« يكتا ويگانه بودن مبدأ منزّه » يعنى بىمثل وبىنظير بودن مبدأ منزه از صفات مخلوقات ، و « نبوّت » يعنى لزوم بعث « 3 » شخصي كه داراى اخلاق پسنديده وخوىهاى شايسته ومنزه از كارهاى زشت وداراى علوم ومعارف لازمهء در مقام تعليم وتكميل بشر باشد .
هامش
( 1 ) . ناشى از سببي .
( 2 ) . عوارض وتوابع .
( 3 ) . برانگيختن .