دانهها وميوهها از آن خاك جذب شده ، به عمل آمده وآن گياهها ودانهها وميوهها غذاى حيوانات وانسان گرديده وحيوانات نيز غذاى انسان شده ، وپس از گذشتن زمان كمي كه آن غذاها در معده طبخ وهضم گشته وبه واسطهء آلات مخصوصى از رودهها ورگهاى باريكى كه به آن رودهها پيوسته ، جوهرهء آن غذاها جذب مىشود وبه كبد مىرسد ، ودر كبد مبدّل به گلبولهاى « 1 » قرمز وخون مىشود ، واز كبد به رگى كه أجوف صاعد ونازلش گويند ، به قلب وريه روان گرديده واز قلب ، از مجراى رگى ( كه به لغت يوناني ، قوس آورطا گويند ) وشريانات ، « 2 » به أعضاء واجزاء بدن رسيده وغذاى آنها مىگردد ، وقسمتى هم به واسطهء قوّه مغيّره ، « 3 » مبدّل به نطفه ومنى شده وبه سبب قوهء شهوت وبه وسيلهء آلت نسل ، در رحم قرار گرفته ودر آن مكان تنگ وتاريك ، بچه صورتهاى نيكو وعضوهاى با فائده مخصوصى وقوههاى لازمه در زندگانى وزيست بشر مرتب ومشكّل مىشود ، تا انسان تامّ الاعضائى شود كه چنان چه يكى از آن أعضاء كسر وكم بود ، زندگانيش مختل مىماند ، از قبيل مخ ومغز سر وچشم وگوش وبيني ودهان وزبان ودندان وحلقوم وقلب وريه وكبد ودست وپا وعضوهاى ديگر واقسام رگهاى مقرّرهء مناسب با هر محلى از وريدها « 4 » وشرائين واعصاب مجوّفه وغير مجوّفهء حسّ وحركت ، علاوة بر فوائد وحكمتهائى كه در باطن آن عضوها مقرّر ودر آفرينش آنها برقرار است .
آيا هيچ عاقل باانصافى احتمال عقلائي مىدهد كه اين خلقت با حكمت ودقائق محيّر العقول را طبيعت بىشعور بىتدبير بىاراده كه در اجزاء غذاها بوده ، برقرار كرده باشد ؟
آيا چنان چه انسان يك مجسمهء بىروحى يا يك عمارت وساختمان منظّمى را ببيند ، يا يك سطر خط مرتّبى نوشته بر كاغذى را ملاحظه نمايد ، يقين نمىكند كه سازندهء آن مجسمه وبنا كنندهء آن عمارت ونويسندهء آن سطر ، البتة شخص موجود با علم وقدرت وارادهاى بوده ؛ با اين كه چه اندازه فرق وتفاوت است ميان ايجاد انسان يا حيواني با اعضاى مخصوصة وقواى متناسبهء به آنها ، وساختن يك مجسمهء بىروحى يا بناى يك عمارت خاكى يا نوشتن
هامش
( 1 ) . گويچه .
( 2 ) . رگهاى حامل خون تصفيه شده در ريه .
( 3 ) . تغيير دهنده .
( 4 ) . رگهاى ظاهره .