كه هر معلولي با علت خود دارد واگر مناسبت نمايش شرط نبود ، هر چيزى ممكن بود علت هر چيز شود ؛ مثلا دست با قوّت وقدرتى كه قابل فشارى را فشار مىدهد ، اين فشار وفشردن يعنى حركت اجزاء آن جسم به اجتماع وانضمام با يك ديگر ، اثر آن قوت وقدرت است ؛ بلكه حركت انگشتان فشار وحركت دهنده نيز اثر ونمايش آن قدرت است ، نه قدرتى ديگر .
بالجملة ، مقصود اين است كه
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْأَرْضِ
« 1 » نور حقيقي ووجود حقيقي همان ذات مقدس حق متعال است ، باقي وجودات متعددة مشهوده اگر چه گمان مىشود كه آنها نيز از حقيقت وجودند ، اگر چه نسبت به مبدأ متعال ، همگى مراتب ضعيفه باشند ونسبت به يكديگر ، بعضي قوى وبعضي ضعيفند ؛ لكن اين گمان ، باطل وبسى دور از صواب است .
هرگز نرسى بكعبه اى اعرابى * كين ره كه تو مىروى بتركستان است
سايه را تو شخص پندارى ز جهل * زين سبب شخص آمده نزد تو سهل
چشم هدهد ديد وجان عنقاش ديد * حس چو كفّى ديد ودل درياش ديد
وسابقا بيان شد كه حقيقت حيات ، شخص يگانه يكتاى محيط أزلي است وپس از اين هم بيان شود كه آن حقيقت غير محدود است ، پس چگونه اين وجودات متعددهء حادثهء محدوده از حقيقت حياتند .
قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذِي خَلَقَ الْأَرْضَ فِي يَوْمَيْنِ وَتَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِكَ رَبُّ الْعالَمِينَ
« 2 » وحق صريح اين است كه حقيقت وجود جز يك شخص بىهمتا بيش نيست
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
« 3 » وغير آن يك شخص محيط أزلي ، هر چه هست ، هستى وى بالتبع وبالعرض ونمايش هستى است ، نه فردى از هستى حقيقي وچنان چه ذراتى كه در هوائى متفرق واز جهت غايت سبكى وخفّت وزن نتوانند حجم هوا را بشكافند وبه زمين نازل شوند وبه نگاهدارى هوا در فضا ماندهاند ، خود آن ذرات هيچ قوّه امساك خود را ندارند وفقط به نگاهدارى هوا در فضا برقرارند . همچنين كلّيّهء موجودات ممكنه به نگاهدارى ذات مقدّس حقّ متعال ونگاهبانيش باقي وبرقرارند وبقائى به خود آنها داده نشده كه مستقلّ در بقاء ومالك بقائى باشند .
إِنَّ اللَّهَ يُمْسِكُ السَّماواتِ وَالْأَرْضَ أَنْ تَزُولا وَلَئِنْ زالَتا إِنْ أَمْسَكَهُما مِنْ
هامش
( 1 ) . نور ( 24 ) آيهء 35 .
( 2 ) . فصلت ( 41 ) آيهء 9 .
( 3 ) . شورى ( 42 ) آيهء 11 .