وجودات وموجودات است .
فصل دوم
از بيانات مسطوره معلوم شد كه ذات احديت را هيچ قسم تركيبي نيست ، حتى تركيب از ماهيت ووجود وگرنه صرف نور نمىبود كه صرف هر چيز آن است كه هر مرتبهء كه از مراتب ذاتية آن چيز وآن حقيقت است ، دارا باشد واز هر چه غير آن حقيقت است ، جدا وخالى باشد وگرنه صرف آن حقيقت نباشد . پس وجود صرف آن است كه هر مرتبه از مراتب ذاتية وجود را دارا باشد واز هر مرتبه از مراتب عدم ونقص خلو باشد وگرنه مركب از وجود وعدم ونور وظلمت بود ، نه هستى صرف ونور بسيط .
فصل سوم
حقيقت نوريهء مقدسه كه ذات حق است ، قديم وأزلي است ؛ از اين جهت كه چون بسيط وصرف نور است ، نيستى وى انقلاب حقيقت است به تمام ذات واين انقلاب محال است ؛ چنان چه در مقدمه مذكور شد .
فصل چهارم
آن حقيقت ازليهء واحد ويگانه است كه تعدد موجب مىخواهد وگرنه هر حقيقتي در ذات خود يكى است . بلى ، حقائق ديگر يعنى ماهيات أشياء كه غير وجودند ، چون از خود وجود وهستى ندارند وبه ايجاد موجد آنها هست مىشوند ، مىشود كه افراد متعددة داشته باشند ؛ چنان چه يك كلمه از كلمات ممكن است مكرر گفته يا نوشته شود ووجود دومش غير وجود اوّل خواهد بود ، لكن ذات مقدس الهى كه عين حقيقت حيات ونور ووجود است ، وجودش از غير نيست ؛ تا به تعدد وجودي كه آن غير عطا نمايد ، متعدد شود .
دليل دوم : شخصيت هر موجودى به وجود آن است ومادامىكه چيزى موجود نشده ، نمىشود اشاره به آن نمود وشخصيت حقيقت وجود به نفس آن حقيقت است وچون شخصيت به عين آن حقيقت يگانه است ، تعدد در آن نباشد .